لگو های که دنیا را تغیر دادند (به این اسباب بازی میگن لوگو!)
















این سایت کسی هست که لوگو ها رو درست کرده
در LSD
کاپوت فایبر گلاس طرح کبری IFM Tuning
گلگیر جلو فایبر گلاس IFM Tuning
چراغ های عقب و جلو زنون
اگزوز سوپر اسپرینت
رینگ آلومنیومی
سپر جلو طرح vision سپر عقب طرح ؟؟؟ (سپر جلو و عقب مدلشون با هم فرق میکرد)
کمک فنر های اسپرت
باد گلگیر های عقب
اسپویلر
و…
کرانچی و مانچی و ... خیلی از محصولات رو تاحالا کشف نکرده بیدیم بنا بر این حالا کشف میکنیم
این ها هم خوراک خومه
چیتوز جایزه هم داره؟
نمیدونم من چیتوز رو به خاطر کیفیتش میخرم!
با مسابقات رالی چیتوز هم خیلی حال میکنم


یه جمله مهم : خیلی ها تو کشور های خارجی از فروش لاوزم به درد نخورشون کاسبی میکنن کافیه یه سر برین سایت eBay.com کاش ما هم از این ها داشتیم.
این ملت عراق هم خیلی عقب مونده اند بیچاره ها بعدش تو ورزشگاه همه کفشاشونو پرت میکردند

این عکس تو صفحه شماره ۱ بود!
اینم یه مدل عشق پژو ۲۰۶
شایدم بشه گفت مدل جدید ۲۰۶ که جوانان مستونن بشینن پشتش!

۲۰۶ پژو کون عکس ختر کون خشکل عکس جالب عکس کون


مثلآ یه دختری رو دوست دارین ولی اون هر دفعه تو اوج لاو (love) قهوه ایتون میکنه!
آقا سوسکه رو بهش میگید تیپ بزنه بره جلو طرف بعد دختره شروع میکنه رنگ عوض کردن!
در محله بعدی وقتی احساس خطر بکنه میگه سوسک!
در مرحله ی بعدٍ بعد یه جیغ بد رنگ میزنه
در این هنگام ناگهان سوپر من از دستشویی میاد بیرون و با سلاح سرد جناب سوسک رو میفرسته پیش اموات

پ.ن:سوسک خدا بیامرز الان تو بهشت داره با سوسک های خونه های حور های بهشتی! حال و حول میکنه . و از جوب های که تو اونها شیرابه ی زباله جریان داره آب میخوره و در چاه های فاضلبی پر از فضولان گردش میکنه!
لگو های که دنیا را تغیر دادند (به این اسباب بازی میگن لوگو!)
















این سایت کسی هست که لوگو ها رو درست کرده
بیا ببینیم حالا دیگه بدون پوشش پشمی اینور اونور میری؟ شنیدم پشماتم مدل روز کوتاه کردی!

حیف شد.کاش تشک خوابم رو آورده بودم

بچه:حداد عادل که میگن اینه !

خوب بالاخره ایستگاه اتوبوس هامون هم کولر دار شد

تعریف چراغ راهنمایی:وسیله ی خوبی است که نورش شهر را روشن میکند !
کاش همشو یه جا بار کرده بودم اینطوری چند بار باید برم و بیام

یکم یواش تر بری رسیدم ها

بهت گفته بودم میگیرمت.

کاش چند درصد بیشتر جانباز شده بودم.بهم یه اینترنت کم سرعت ADSL هم میدادن!

کلید قفل ها رو یه جای مطمئن گذاشتی دیگه؟
آره انداختم تو چاه که دست آدم کرمو نیفته

ای بابا راضی به زحمت نبودیم.ولی کاش یکم با فتوشاپ روش کار میکردین!

اولی از سمت چپ:ای پدر سوخته با من فقط دست داد!
وسطی:اینا اگه دوربیین نبود چه کار میکردن با هم.
آخری:حیف که دستم خواب رفته اگه نه نشونت میدادم نباید جلوی من قمبُل کنی!!!

دختری با ظاهری ساده از خیابان آفریقا (جردن) تهران می گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت: «چطوری سبیلو ؟»
دختر خونسرد، تبسمی کرد و جواب داد: « وقتی تو ابرو بر می داری ، مو رنگ می کنی و گوشواره میندازی، من سبیل می ذارم تا جامعه ، احساس کمبود مرد نداشته باشه.

به نظر شما ایران در ۴۰ سال آینده چطوریه؟
ما خبرای ۴۰ سال آینده ایران یعنی سال ۱۴۲۷ رو براتون نوشتیم
به نظرتون کدوم خبر باحال تر کدوم خنک تر و کدوم نزدیک تر به واقعیته؟
اخبار اجتماعی
۱)فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد در سال گذشته در طرح مبارزه
با مفاسد اجتماعی یک میلیون و دویست و هشتاد و نه نفر از افرادی را که بدون
لباس زیر در مکان های عمومی ظاهر شدند را ارشاد زبانی کردیم.
۲) وزیر مسکن گفت:نگران مسکن خود نباشید! وی با بیان این که پیش فروش
واحد های مسکونی 26 متری در مریخ آغاز شده افزود با اجرای
این طرح مشکل ازدواج جوانان تا حدود زیادی حل خواهد شد.
۳)طرح حذف کنکور بار دیگر در مجلس مورد بررسی قرار گرفت.وزیر علوم
با بیان این نکته که به ازای هر فرد یک واحد دانشگاهی وجود دارد افزود پروسه
حذف کنکور طی 12 سال آینده قابل اجرا می شود.
۴)وزیر رفاه در خبری مسرت بخش اعلام کرد:امسال فقط 73% مردم ایران زیر
خط فقر هستند که این رقم نسبت به سال گذشته 6/5% کاهش داشته.وی افزود
امیدواریم با پائین کشیدن خط فقر افراد بیشتری را به بالای آن بفرستیم.
۵)امسال به مناسبت هفتادمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی
ایران،جشن های این دهه به 7 دهه افزایش میابد برنامه های این جشن ها
عبارتند از زیارت قبور شهدای انقلاب،برپائی مراسم سینه زنی و
نوحه خوانی برای شهدای انقلاب و صعود به قله کلکچال.
همچنین امسال مردم در حرکتی نمادین با شعار های"مرگ بر شاه"و
"به پاس خون شهدا شاه تو را میکشیم ،کاخ نیاوران را به خاک و خون
میکشیم" به کاخ های نیاوران و سعد آباد هجوم خواهند برد.
۶)فرمانده انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد از امروز دوشنبه 25/7/1427 طرح
ضربتی جمع آوری قلیان از منازل مسکونی آغاز می شود.وی همچنین عنوان کرد
مامورین نیروی انتظامی با مجوز از مقامات قضایی وارد منازل شده و در صورت
مشاهده قلیان با خاطیان به شدت برخورد کرده و آنها را به مراجع قضایی معرفی
می کنند.این طرح وسیع ترین و مهمترین طرح ضربتی نیروی انتظامی بعد از
طرحهای ضربتی این نیرو برای جمع آوری ماهواره،مبارزه با بد حجابی،مبارزه با
ارازل و اوباش و جمع آوری معتادان در 41 سال گذشته می باشد.
۷)43 سال از زمان آغاز ساخت برج میلاد می گذرد ولی تا کنون این امر محقق
نشده است.به همین بهانه شهردار تهران برای چهلمین بار پیاپی در چهل سال
اخیر از مردم عذرخواهی کرده و عید سعید فطر امسال مشروط بر اینکه هلال ماه
زودتر از موعد مقرر رویت نشود را زمان دقیق افتتاح این پروژه عنوان کرد.
۸)چهار هزار و هفتصد و نود و دومین کاست علیرضا افتخاری با عنوان
(عشقتو بخورم)وارد بازار شد.این نوار که ترکیبی از موسیقی سنتی،جاز و
دامبولی دامبول لس آنجلسی است با همکاری شهبال و استاد فرامرز پایور جمع
آوری شده است.لازم به ذکر است که این نوار به مناسبت ایام مبارک دهه فجر
امسال آماده شده است.
اخبار ورزشی
۱)به علت شکایت نوادگان آری هان از باشگاه پرسپولیس بار دیگر 6 امتیاز از
این تیم کسر شد.گفتنی است از 40 سال پیش تا کنون این باشگاه موفق به
پرداخت بدهی خود به این مربی نبوده و اکنون نوادگان آن مرحوم درگیر مسایل
انحصار ورثه شدند.
۲)علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان بعد از نا کامیهای پیاپی تیم ایران
و عدم راهیابی به مسابقات جام جهانی و جام ملتهای آسیا در 9 دوره گذشته
(38 سال) اعلام کرد که هنوز فرصت کافی به وی نسبت به دیگر مربیان داده
نشده است.وی از دیگر عوامل نتیجه نگرفتن تیم به مشکلات داوری اشاره کرد و
گفت کمیته داوران فدراسیون فوتبال ایران ای اف سی و فیفا باید فکری به حال
این داوری بکنند. وی همچنین گفت در طی برنامه 5 ساله دیگر حتما آمادگی های
لازم برای صعود به جام جهانی را کسب خواهیم کرد.
۳)تیم ملی فوتبال امید کشورمان با از پیش رو برداشتن تیمهای میانمار،پاکستان
ومالدیو به طور مستقیم و برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران به مسابقات
المپیک 2048 مزار شریف افغانستان راه یافت.به گزارش واحد مرکزی خبر اما
نظر به اینکه تعداد همراهان تیم ملی از 176 نفر تجاوز کرد،متاسفانه اسم 14
نفر از بازیکنان اصلی تیم ملی خط خوردند.
اخبار سیاسی
۱)تعداد شرکت کنندگان در انتخابات این دوره ی مجلس شورای اسلامی 1۲۶
میلیون و 286 نفر اعلام شد که این رقم 302 نفر بیشتر از جمعیت کنونی ایران
است به گفته منابع خبری افراد زیر 15 سال و توریست های حاضر در ایران
داوطلبانه در این انتخابات شرکت کردند تا به جهانیان ثابت کنند که ملت ایران
تنها نیست.
۲)رژیم غاصب صهیونیستی خواستار تغییر نام نوار غزه به سیدی غزه شد وی
علت این کار را نا مانوس بودن نام نوار در فرهنگ جدید اعلام کرد.در پی این اقدام
بی شرمانه،ملت شریف و همیشه در صحنه ی ایران فردا با حضور در راهپیمائی
انزجار خود را از رژیم غاصب به گوش جهانیان خواهند رساند.
۳)مقامات کاخ سفید با اظهار اینکه حرکت بوش در حمله به عراق نا جوانمردانه
بوده از سربازان آمریکائی خواستار ترک خاک عراق شدند اما نظامیان آمریکائی
که دستخوش احساسات بودند بیان داشتند که به علت داشتن روابط مشروع و نا مشروع با زنان عراقی اکنون 7 سر عائله داریم و چاره ای جز حضور و ادامه
۴)خطیب نماز جمعه تهران در خطبه های این هفته گفت اگر ما با امریکا رابطه
برقرار کنیم پس مردم با شرکت در راهپیمائی ها مشت محکم را بر دهان چه کسی
بکوبند و از خدا خواستار مرگ چه کسی شوند؟
۵)رئیس مجلس شورای اسلامی هرگونه برقراری رابطه با امریکا را تکذیب کرد
وی دلیل این امر را حمایت دولت سابق امریکا از کودتای 28 مرداد 1332 اعلام
کرد و افزود امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.
۶)رئیس جمهور ایران گفت:مردم ایران آزادترین مردم دنیا هستند،آنها از زمان
های قدیم تا کنون حتی میتوانستند آزادانه در راهپیمایی ها شرکت کنند و حقوق
مسلم خوداز جمله انرژی هسته ای را خواستار باشند.
ماشالله این روزا چیزی که زیاد شده پخش فیلمها و عکسهای گردهمایی و مراسم خصوصی افراد هست مخصوصاً هنرپیشهها که متاسفانه ما همیشه شاهد پخش این جور مسائل به صورت سریع هستیم اینجاست که آدم شک میکنه که تکنولوژی به کمک انسان اومده یا به جنگش
عکسی که مشاهده خواهید کرد از یک شوخی و مسخره بازی دختران در حمام یک هتل گرفته شده توسط خودشون، که متاسفانه توسط یکی از خودشون توسط بلو توث به دیگر دوستانش فرستاده شده و استفاده از بلو توث رو هم که مستحضر هستین تا بیاد دست طرف برسه 100 تا دیگه بین راه دریافت میکنن. این کوته فکری این دختر خانوم رو در استفاده از بلو توث نشون میده
خب بریم سراغ عکس
||
V
||
V
||
V
||
V
||
V
||
V











عاشق نشدن عشق عاشق جوک زشت اس ام اس عکس جالب مطالب جالب خنده اراک فیلم ماشین باز اراک فروش فیلم در اراک دختر چت روم چت کن چت فارسی
فراری در شیراز عجب چیزی هست
دختران فوتبال ندیده




دختر های فوتبال ندیده دختران فوتبالیست دختر
طبق معمول از شماره ده به یک میرویم.

Charlize Theron

Sophia Loren

Kristin Kreuk

Giada De Laurentiis

Sharbat Gula

Audrey Hepburn

Elizabeth Taylor

Lynda Carter

Angelina Jolie

Aishwarya Rai
منبع : http://parsijoke.com/?p=48
از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن
ترکه میمیره شب اول قبر 62 تا فرشته میان سراغش 2 نفر سوال میکنن 60 نفر حالیش میکنن
ترکه ميره كلانتري و ميگه: قربان، زنم گم شده! افسره ميگه: مشخصاتش رو بگو. طرف ميگه: يعني چي؟ افسره ميگه: مثلا زن من 60 كيلو، قد بلند، موهاش طلايي. طرف ميگه: زن من رو ولش كن، بريم زن تو رو پيدا كنيم
ترکه ميره استخرشعر تايتانيك ميزارن غرق ميشه
به ترکه میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم
غضنفر يه سي دي ميخره، ميبينه سوراخه، ميره پسش ميده!!!!
از ترکه ميپرسن: شما كجاي تهران ميشينيد؟ ميگه: هرجا كه خسته شيم!…
به ترکه مي گن با سويس جمله بساز ميگه : من ديگه با هيچي جمله نمي سازم شما داريد از ترک بودن من سويستفاده ميکنيد
به یه ترکه میگن تولدت مبارک ، میگه خیلی ممنون تولد شما هم مبارک
ترکه رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد ترکه بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن

Na Argentina, a Cruz Vermelha encontrou uma nova maneira de distribuir folhetos e não ser ignorada pelas pessoas. Um homem derretido na calçada certamente não passa despercebido.
O panfletos falam de aquecimento global e dão dicas de como economizar energia. A ação foi criada pela Leo Burnett de Buenos Aires.
لره مياد تهران و ميشينه وسط خيابون و ميرينه رو زمين.بعد گوهش رو با دست ور ميداره و ميماله به در و ديوار.
ازش ميپرسن مرتيكه داري چيكار ميكني.مگه ديوونه شدي؟ ميگه مگه خودتون اونجا ننوشتيد شهر ما خانه ما.
خوب ما تو خونمون از اين كارا ميكنيم.
مرغه به شوهرش میگه سر کوچه بهم میگن رونتو بخورم ، سینت و بخورم …. خروسه میگه نگران نباش احمدی نژاد کاری کرده که تخمتم نمی تونن بخورن
يه تركه به زنش ميگه بيا مث اين زنه توي فيلم كيرمو بخور!
زنه شروع مي كنه به خوردن اونم چه مكيدني كه مرده يهو دادمي كشه مي گه : فوت كن فوت كن ملافه رفتم تو كونم.
ایرانیه با اسراییلیه عروسی میکنه شب حجله رو تشک حاضر نمیشه
کوره میره تو اشبزخونه دستش میخوره به رنده میگه:اه این کس شعرا چیه اینجا نوشتن؟
2 تا جنده کل کیر خوری میذارن اولیه 1 گونی کیر شق میخواد ولی دومیه 1 گونی کیر شل میخواد میگن خوب چرا شل؟ میگه خوب وقتی شق شه 2 تا گونی میشه
دختره میره پای تابلو استاد بهش میگه دستگاه تناسلی زن رو بکش,دختره خجالت میکشه سرش رو میندازه پایین ترکه داد میزنه استاد داره تقلب میکنه
دختره میره بیش کشیش توبه کنه میگه بدر من به یه نفر گفتم کس عمت بدر میگه اخه برا چی؟
میگه اخه به زور ازم لب گرفت کشیشه ازش لب میگیره میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم به خاطر یه لب به یه نفر نمیگه کس عمت دختره میگه اخه سینه هامو هم مالید
کشیشه سینه هاشو میماله میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم بخاطر مالیدن سینه هاش به کسی نمیگه کس عمت
دخنره میگه اخه بهم تجاوز کرد کشیشه میکنتش میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم بخاطر تجاوزم به کسی نمیگه کس عمت
دختره میگه اخه ایدز داشت یهو کشیشه میگه ای کس عمش
یه همایش بوده راجع به کلاهک کیر و فواید ان هر کس میومده یه چیز میگفته و میرفته مثلا برا تولید مثل مناسبه یا برا زمان حال کردن که نوبت به ترکه میرسه میره میگه: اینا که گفتن همش کس شعره این فقط برای اینه که وقتی جلق میزنی دستت در نره بخوره تو چشمت
تركه اسم بچه اشو مي ذاره ديويدكاپرفيلد
ازش مي پرسن چرا اين اسمو انتخاب كردي؟
ميگه : پس اسم بچه اي كه ازدوتا كاندوم ردبشه چيه شما بگين! ها!
زنه به قصد خودکشی خودشو از طبقه 20 ساختمون خودشو برت میکنه اما طبقه هجدهم بشیمون میشه که یهو یه مرد میگیرتش زنه میگه اقا منو نجات بدین مرده میگه یه لب بده تا نجاتت بدم زنه میگه برو گمشو ولم کن مرده ولش میکنه چند طبقه بایینتر یکی دیگه میگیرتش به زنه میگه یه دست از بشت بده تا نجاتت بدم زنه باز میگه ولم کنی بهتره باز چند طبقه بایینتر یکی دیگه میگیرتش به زنه میگه از کس بهم بده تا نجاتت بدم باز زنه میگه ولم کن
بهو زنه میبینه مثل اینکه واقعا داره میمیره که یهو اقا ترکه میگیرتش زنه بیشدستی میکنه میگه اقا تو رو خدا منو نجات بده هر چی بخوای لب کون کس هر چی بهت میدم فقط منو نجات بده یهو ترکه میگه وای برو گمشو زنیکه جنده
بچه به مادرش ميگه من چجوري دنيا اومدم؟
مامانش ميگه يه فرشته تو رو آورد گذاشت تو شكم من و تو به دنيا اومدي.
ميگه يعني كردن تاثير نداره؟
کشیشه داشته دارت بازی می کرده هر چی که به هدف نمی خورد می گفته کس خوارش خورد کنارش خواهر روحانیه بهش می گه بدر یه بار دیگه اینو بگی نفرینت می کنم کشیشه باز برتاب
می کنه و می گه کس خوارش خورد کنارش یه دفعه یه اشعه میاد خواهر روحانی بودر می شه
بعد یه ندا از آسمون میاد کس خوارش خورد کنارش
ترکه میره cd فرووشی میگه یه فیلم سوپر بدید میگیره و فرداش میاد مرده ازش میپرسه خووب بووود ترکه میگه آه فقط سوراخش تنگ بوود
دوتا گربه داشتن باهم حال مي كردن ،يه پسره ازباباش مي پرسه بابااينا دارن چكارمي كنن؟
باباهه مي گه :دارن شوخي مي كنن.
پسره مي گه : خوب شوخي شوخي داره مي كنتش .
ترکه با میشه میره دکتر میگه اقای دکتر من بلد نیستم با زنم از اون کارا کنم دکتره کف میکنه میگه زنتو بیار تا بهت یاد بدم ترکه میاره و دکتره میکنه بعد به ترکه میگه یاد گرفتی؟
ترکه هم میگه اگه بذارین منم یه امتحان کنم ببینم یاد گرفتم یا نه و کار رو انجام میده
هفته بعد باز ترکه میادو همون ماجرا و هفته بعد و……..
یه روز دکتره با دوستش ترکه رو با نفر میبینه به دوستش میگه اونو میبینی کس خله هر هفته زنشو میاره میگه بلد نیستم منم تا دسته زنشو میکنم در همون لحظه ترکه به دوستش میگه
اونو میبینی؟ یه دکتر کس مشنگه هر وقت خانم بلند میکنم مکان ندارم میبرم تو مطب اون میکنم
قزوینیه داشته ترتیب یه بچه رو تو کیوسک تلفن میداده که یهو کمیته میریزه یکیشون لگد میزنه درو باز کنه یهو قزوینیه میگه:بفرما خیالت راحت شد تیبا زدی کیرم رفت تو کون بچه مردم؟
قزوینیه داشته بچه میکرده میگیرنش بهش میگن این بدبخت کیه؟ میگه به خدا داداشمه
ترکه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن.
دَست آخر کير آقا رو ميبرن و ميکنن تو کونش و بعد هم خاکش ميکنن.
چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بکش
به عربه ميگن : عروس قلبش ضعيفه، شب اول مواظب باش
عربه ميگه : ولك! نگران نباش ، يواش از بغل قلبش رد ميكنم
توي يه ديوونه خونه، ميبين يك ديوونه زغال گذاشته روي سرش.
خانوم دکتر روانشاس میگه: عزیزم این چیه الان گذاشتی رو سرت ؟
ديوونه شلوارش رو ميكشه پايين و ميگه: بفرما قليون
دکتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه کرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت: آخ جون فوري ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني
Agência: Euro RSCG, Singapore
Diretor de Criação: Victor Ng
Diretor de Arte: Lee Hsueh Ling
Redação: Victor Ng, Stephen Kyriakou
Foto: Jeremy Wong


تحصيلات
هما سرشار در سال ۱۳۲۵ در شيراز متولد شده است. ديپلم را از دبيرستان رازی تهران، ليسانس رشتة ادبيات فرانسه را از دانشگاه تهران، فوق ليسانس رشتة مديريت ارتباطات را از دانشگاه كاليفرنيای جنوبی USC گرفتهاست. دارای دکترای افتخاری در رشتة روزنامهنگاری از دانشگاه جهانی آمريکا American World University است.
------
دوست دارم خود را روزنامهنگار بنامم. بيشتر از دوست داشتن بدان میبالم. هجده ساله بودم که در نخستين روزهای ورود به دانشگاه برای ترجمة نشريات فرانسه زبان به همکاری با "زن روز" خوانده شدم و يک شبه از خوانندة پر و پا قرص نشريات به نگارندهاش مبدل شدم. خيلی به دلم چسبيد و امروز پس از چهار دهه اين کشش رهايم نکرده است. ما روزنامهنگاران، نه چون شاعران استعداد بهرهگيري از استعاره و كنايه و اشاره را داريم، نه مثل نويسندگان توان خلق كردن و نه چون هنرمندان نيروي تخيل. ناچار همة عواطف و احساسات خود را، در رويارويي با حوادث روز، بهسادگي و خيلي طبيعي تجربه ميكنيم و همان گونه روي كاغذ ميآوريم. ما، چون همة انسانهاي معمولي، واكنشي آني، بيپيرايه و آينهوار داريم و نوشتههايمان نياز به تجزيه و تحليل ندارد- همين است كه هست.
برخي از اين نوشتهها را بسيار دوست دارم چون با تكتك ياختههاي وجودم پيوندي ناگسستني دارند و يادبودهاي فراموش نشدني زندگي من هستند. به بعضي ديگر، كه طي ربع قرن اقامت در اين مهمانخانة - به قول نيمايوشيج - مهمانكش روزش تاريك آزمودمشان، زياد احساس نزديكي نميكنم و شايد امروز ديدگاه بيان شده در آن را نپسندم. ولي در چاپ نوشتهها، بر وسوسة انتخاب پيروز شدم و همة ورقها را روي ميز چيدم تا - بدون كم و زياد - دگرگونيها وترديدهايم را نيز با شما شريك شوم.
تجربيات من، همان آزمودههايي است كه اين سالهاي تبعيد ناخواسته و غربت اجباري، براي شما نيز به همراه آورده است. سخنانم استادانه، اديبانه، عارفانه و روشنفكرانه نيست، حتي بديع و ناگفته هم نيست. نگرشي است در من و ما و سفري است كه براي رهروانش، به يادآوري و مرور ميارزد و براي آنان كه در اين راه گام ننهادند، به خواندن و انديشه. گذري است بر جريان گريختن از داماني كه گرم بود تا پناه بردن به كورهاي كه سوختن و گداختن به ارمغان آورد و سختجان شدن را پيشكش كرد. در اين راه، ما همگي همسفر بوديم.
سكوت من سكوت شما، فرياد من فرياد شما، تجربة من تجربة شما، اشك من اشك شما و لبخند من لبخند شما بود. من تنها ثبت را با سند برابر كردم.
هما سرشار
یک گاو ترافیک میدان ونک را قفل کرد:
به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، صبح امروز یک گاو در میدان ونک به قصد قربانی شدن، ذبح شد اما به علت سنگین بودن جثه، افراد قادر به حمل و انتقال آن به داخل خودرو نبودند.
در پی این اتفاق که جسد این حیوان بر روی زمین یک ساعت ماند و ترافیک میدان ونک قفل شد، پس از گذشت یک ساعت جرثقیلی برای انتقال این حیوان ذبحشده فراهم شد.
این ترافیک سنگین در میدان ونک از ساعت ۸:۳۰ دقیقه تا ۹:۳۰ دقیقه صبح امروز رخ داده است.
انتهای پیام/ر
گاو طرح انضباط اجتماعی دوقلو زائید !
ساعت ۸:۳۰ میدان ونک ، قرار است طرح به اصطلاح انضباط اجتماعی با زمز **** آغاز شود . گروه موزیک نیروی انتظامی در حال نواختن است و طبق معمول مردم در حال تماشای شوی جدید نظام .(البته با شکم ناشتا). بالاخره بعد از اندی مراسم تمام می شود و جهت کوری دشمنان اسلام و سلامتی مقام عظمای ولایت یک راس گاو برای قربانی کردن وارد میدان می شود . گاو نگون بخت ذبح می شود و همه مسئولین شاد و خوشحال از این واقعه نمادین و غرور آفرین اقدام به فرستادن صلوات بر ارواح خودی و ارسال لعنت بر دشمنان انقلاب(که بر الحق و الانصاف نقش بسازایی در پست رفت کشور داشته اند)می کنند . اما نه ، یک جای کار می لنگد
توضیح:
- چند روزی است و خواهد بود که در خدمتتان نباشیم(آنهایی که می دانند مطلعند که تا عید غدیر چه بر ما می گذرد
)
- فرصت بیش از این نبود که مطلبی بنویسم اما حیف است که شیرینی
به این گندگی آن هم در میدان ونک اتفاق افتد و اینجا ننویسم
- مقایسه کنید ببینید آیا این گاو است که گاو است؟ یا متولیان انضباط اجتماعی اشتباهی کرده اند ![]()
منبع : http://www.shekkar.com/
اینجا و آنجا در وبلاگ ها از ابراهیم دهباشی خواندم که لقب “مهربان ترین راننده تاکسی تهران” را دارد. خیلی ها تجربه روبرو شدن با او را نوشته اند. جالب اینجاست که خودش وبلاگ دارد در اینجا و از خاطراتش در خیابان های تهران و مسافرهایش می نویسد.
این جریان مرا به یاد یک راننده تاکسی دیگر انداخت. 12 سال پیش، در سال 1996 در نیمه شبی سرد زمستانی به شهر وین در اتریش رسیدم. از ایستگاه که بیرون آمدم، در جستجوی تاکسی های سیاه رنگ شهر وین چشمم روی یک ماشین بسیار قدیمی ماند. یک تاکسی، مرسدس بنز 180، ساخت سالهای 1950 تا 1960! در صف تاکسی ها نخستین ماشین بود. در آن هوای سرد به خود گفتم که من باید پیش از مسافر دیگری به این تاکسی برسم که البته در آن ساعت خلوت شب بسیار آسان بود. با ناباوری از
راننده پرسیدم: “مسافر می پذیرید؟” پیرمردی بود با موهای سپید چون برف و با لبخند گفت: “پس برای چه اینجا ایستاده ام؟” کماکان مردد و با احتیاط سوار شدم و نشانی را گفتم و او راه افتاد. دوباره با تعجب پرسیدم: “شما با چنین ماشینی کار می کنید؟” گفت: “من هفتاد سالم است و چهل سال است که با این ماشین با هم هستیم. ما با هم خواهیم مرد.” سپس پرسید: شما بار نخست است به وین می آیید؟ پاسخ مثبت دادم. گفت: “پس بگذارید مسیر را کمی دور کنم و چند جای خوب را به شما نشان دهم.” چه از این بهتر وگفتم: “اختیار با شماست.” در آن نیمه شب زمستانی این راننده تاکسی خوش اخلاق با سرعتی بسیار آهسته کناره خیابان کمربندی در مرکز شهر وین در منطقه یکم را می پیمود و جای جای این شهر سحرانگیز
تاریخی را به من نشان می داد: اینجا قصر سلطنتی است. آنجا موزه تاریخ طبیعی، اینجا نمایشگاه …
وقتی وارد اتاقم در هتل شدم، هنوز نیم ساعت گذشته باورم نمی شد.
چندی پیش که در وین سوار تاکسی شدم، از راننده سراغ آن راننده تاکسی و مرسدس بنز 180 را گرفتم. گفت او هنوز هست ولی تنها دیروقت در شب 3-2 ساعت کار می کند، کماکان چون 12 سال پیش در آن نیمه شب سرد زمستانی!
پانوشت: این عکس ها مشابه و هم رنگ آن تاکسی است که از اینترنت برداشته ام.
زمانی که همه چارگوشه افق مخابراتی را امواج “شرکت خدمات سیار”، یعنی همین همراه اول کنونی با آن لوگوی ناز بشی (که من هروقت می بینمش یاد کلی شرکت های دیگر می افتم، به جز همراه اول) پر کرده بود، عجب آرامشی داشتیم! آرامشی به پهنای تاریخ باستان! فقط اگر می خواستی جایی را بگیری صبر ایوب لازمت بود تا روانی نشوی وقتی که پس از ده دقیقه شماره گرفتن و بوق اشغال شبکه شنیدن، بشنوی “شماره مشترک مورد نظر در شبکه موجود نمی باشد” و انگشتانی روان که تا همان شماره را دوباره می گیری، زنگ بخورد اگر شبکه آزاد باشد. دایناسور متکبر جا خوش کرده بود و “همینه که هست. می خوای بخواه، نمی خوای نخواه”. برای این که همه این چیزها را هم بشنوی و احساس مشتری بودن بهت دست بدهد، باید بالای یک میلیون تومان پول برای سیم کارت می دادی و چند صدهزارتومان برای یک گوشی. تازه گوشی را هم باید از خودمونی ها می خریدی (یعنی باند مافیایی واردات تلفن همراه که هر که هست و سرش به هر جایی وصل است، می تواند قانون و بخشنامه صادر کند). کار به جایی رسیده بود که اعلام کردند که روشن کردن تلفنی که از خارج از کشور آورده ای با سیم کارت مخابرات غیر قانونی! و جرم است، تازه اگر کار می کرد. چون واردکنندگان خودمونی تنها شماره های International Mobile Equipment Identity (IMEI) گوشی های خودشان را در سیستم وارد کرده بودند و گوشی های کسی مثل من که هی می رود و می آید، گاهی کار می کردند و یا کار نمی کردند.
مشتری مداریشان هم از نوع “همینه که هست” بود. اول یک نام نویسی می کردند و با چند میلیون ثبت نام، چند میلیاردی پول از مردم می گرفتند و تازه شروع می کردند به فکر که چه جوری (با پول مردم) شبکه را راه بیاندازیم که انشاالله سر خرمن بعدی به مردم سیم کارت بدهیم. 15-14 سال پیش که شبکه را راه انداختند، برای آن که پول جمع شده از مردم بین خودشان بماند و جای دیگر نرود، از همان شعارهای خالی همیشگی دادند که: شبکه را به همت متخصصان داخلی راه می اندازیم (این جمله را با لحن پز و قمپزی بخوانید). همان زمان هایی که خالی بندی های “خودکفایی ملی” حکومتی گوش فلک و ذهن کاریکاتوریست ه را پر کرده بود. ا انگار طراحی شبکه مخابراتی گل لگد کردن است که از متخصصان داخلی برآید (جواب انتقاد احتمالی: می دانم که متخصص خوب هم داریم. خودم هم می شناسم ولی در مدیریت و سیاست گذاری هنوز هم تعیین کننده و کاره ای نیستند. مدیران ما متعهد هستند نه متخصص). در نتیجه همان شد که همه دیدیم. شبکه ای پر از سوراخ رادیویی و گهگاه آنتن هایی که به آسمان نگاه می کردند و برای بالانشین ها امواج می فرستادند و پر از وصله و پینه مخابراتی که اگر طرح نقشه را روی کاغذ می دیدی، یاد لحاف چهل تکه مادربزرگت می افتادی. آخر کار 5-4 سال پیش همان شرکت مشاور انگلیسی که در آن سالها بیرون کرده بودند، را رفتند و آوردند و با خرج چند صد میلیونی و دوباره کاری، با سلام و صلوات شبکه با همت متخصصان متعهد داخلی - انگلیسی کمی بهتر شد و قابل تحمل. یکی از همان انگلیسی ها به من می گفت: شبکه را تقریبا از اول طراحی کردیم. یعنی دوباره کاری اساسی که مغز هر مدیر پروژه ای را به جوش می آورد؛ مثل بسیار کارهای دیگر هر کاری باید دوبار انجام شود تا هوش ایرانی (شاید) به خود آید.
البته هنوز هم ابتدا پول می گیرند و بعد از زمانی کوتاه تر از پیش سیم کارت می دهند. قیمت ها هم به یرکت وجود رقیب شکسته. ولی هر چه بود آن زمان به برکت سکوت گوشی آرامش داشتیم، حیاط خلوتی بود جدا از هیاهوی تکنولوژی در جاهای دیگر دنیا. سکوتی تاریخی در پشت آنجای دنیا.
حالا دیگر آرامش هم نداریم. از کی تا حالا؟ - از وقتی که ایرانسل اومده! اینها آمدند تا رقابت ایجاد شود که البته رقابت هم واقعا ایجاد شده. حالا هر دو اپراتور در وصل نکردن ارتباط و کیفیت پایین با هم رقابت دارند. این یکی تازه از راه رسیده، با آن تبلیغاتش شهر رو هم به زردی کشیده است. برای من هم که مدیر پروژه راه اندازی شبکه از سوی یکی از تولیدکننده ها بودم، دست کم دو مشکل درست شده است. یکی این که هر کسی مرا می شناخت، زود رفت یک سیم کارت ایرانسل خرید. گویا من شده بودم تابلوی تبلیغاتی ایرانسل! الان هر کی به من می رسد، شاکی است که آقا این دیگه چه شبکه چرندیه که راه انداختین و شبکه هایی که در اروپا و آمریکا راه می اندازین هم اینجوریه و از این حرفها (انگار دوران همراه اول یادشان رفته). دو ساله که کار من توضیح به همگان شده که: شبکه هنوز کامل نیست و این چیزها پیچیده است و 5-4 سال کار دارد تا شبکه کامل شود که البته این حرف هم دیگر فایده ندارد و نمی شود دیگر کیفیت بسیار پایین شبکه ایرانسل را ماله کشی کرد. چون مشکلات ایرانسل نه تنها ناقص بودن شبکه ، بلکه بار بیش از اندازه ترافیک روی شبکه و چیزهای دیگری نیز هست که چندان ربطی به تکنولوژی ندارد. تنها در یک جا قوی هستند و آن هم تبلیغات است که زردیش همه جا را گرفته. مشکل دیگر من هم همین هایی است که همه به عنوان مشترک عادی دارند. برای تقریبا هر مکالمه تلفنی باید سه چهار بار بگیری و هر دفعه بخشی از جمله ات را بگویی به این امید که طرف مقابل همه را شنیده باشد. نیمی از زمان مکالمه هم صرف این می شود که: صدا میاد؟ شنیدی؟ نه، صدای تو میاد. تو بگو! از جات تکون نخور، حالا خوب شد. بذار دوباره می گیرم و از این حرفها!
حالا این تبلیغات پیام کوتاه هم قوز بالای قوز شده. بابا، به چه زبانی بگوییم که ما پیام کوتاه تبلیغاتی نمی خواهیم؟ البته این تقصیر وزارت خانه و دولت محترم و مجلس محترم تر است که قانون ممنوعیت تبلیغ ناخواسته را وضع نمی کنند. این است که اینها هم دستشان باز است. یک مدت که اصلا تعارف نداشتند و نیمه شب و دو صبح و هر وقت می شد آدم را دعوت می کردند که بیاید و پژو 206 رو برنده شود و ببرد که یک بار هم در اینجا نوشتم. الان هم که یک سال است که دیگر در پروژه نیستم، هر کجا که بهشان رسیده ام، همیشه گفته ام بابا، اینقدر مزاحم مردم نشوید. این کارها ضد تبلیغ است و نتیجه منفی می دهد. حالا دیگر شب ها نمی فرستند (دست کم برای من نمی آید) ولی در روز بمبارانت می کنند. آقا جان، من اصلا نمی خواهم کارتم را تا آخر آذر شارژ کنم و 750 تومان هدیه بگیرم. 4 تا پیام کوتاه مجانی هم نمی خواهم (که این روزها هی می آید که: اگر کسی از شبکه دیگر حداقل 5 دقیقه با تو صحبت کند، 4 تا پیام کوتاه مجانی می توانی بفرستی. هر کدام از این تبلیغات را هم چند بار می فرستند، هم به خط فارسی و هم لاتین که دیگر احتمال این که آنها را نبینی به صفر برسد. “رگولاتوری” (در ضمن فارسی رو هم داشته باش!) هم فعلا خواب است که بیاید ارسال تبلیغ ناخواسته را ممنوع کند. این رگولاتوری همان وزارت پست و تلگراف و تلفن سابق است که الان شده وزارت ICT. البته رفتارش همان رفتار زمان تلگراف و تلکس دوران لاک پشت است.
به کادر غیر ایرانی مدیریت ایرانسل از آفریقای جنوبی که تمام پست های مهم را در دست دارند، می نگری، به جز چند نفر، بقیه چیزی که حالیشان نیست، ادب و رفتار متمدنانه است. انگار تا همین حالا بالای درخت زندگی می کرده اند. به قدری بی تربیت و خشن هستند که حد ندارد. علاقه عجیبی به حرف F در زبان انگلیسی دارند و ترکیبات آن را در حالت های مختلف خوشی و عصبانیت به کار می برند. شمار مواردی که به آنها تذکر داده ام بسیار است و در دو مورد هم آنها را از دفتر بیرون کرده ام. یکی از همکاران زن من چند روز پیش تعریف می کرد که دو هفته در آنجا کار کرده و سپس از آنجا استعفا داده است. داستان های عجیب و غریبی هم از فضای کاری آنجا می شنویم که خود می تواند موضوعی جداگانه باشد. مدیر بازاریابی شان که مسئول این مزاحمت های پیام کوتاه است، یکی از موفق ترین انسان های نخستین از آفریقای جنوبی است که لنگه ندارد. البته مدیر بازاریابی باید هم چنین کسی باشد که با پررویی تمام در حالی که شبکه توان این ترافیک را ندارد، باز هم اینگونه تبلیغ کند و با هر سیم کارت اعتباری که می خری، یکی هم مجانی هدیه دهد. آن آدم را باید بشناسی تا بتوانی این رفتار توهین آمیز با مشتریان و مزاحمت های بی پایان پیام کوتاه را توضیح دهی. یکی از دوستان با تعجب می پرسید: “معنی این هدیه دادن سیم کارت چیست؟” برای مشترکان این کار معنی چندانی ندارد به جز این که آن را به کسی در پیرامون خود هدیه دهند تا شاید او نیز به مشترکان ایرانسل بپیوندد یا چون من اکنون دارای 4 سیم کارت باشد که در کشوی میز خاک می خورند. البته ایرانسل با این کار در جای دیگری نیز هدف دارد. اینها آمار صوری مشترکان را بالا می برند و در عرصه بین المللی به این و آن بانک و سرمایه گذار و یا در این یا آن کنفرانس می گویند که ببینید! ما در ایران در طی دوسال شونصد میلیون مشترک گرفته ایم تا یا برای همین شبکه و یا برای جای دیگری و کار دیگری سرمایه جذب کنند. حالا هر کس این حرفها را باور کند، بدون این که بیاید و آمارهای شبکه را با دقت تخصصی ارزیابی کند، دیگر تقصیر خودش است. دوست دارم در کنفرانسی اینها بیایند و من هم آنجا باشم و چند تا سوال بپرسم.
ولی جدا عجب مکافاتی در ایران داریم! در بازار رقابتی تلفن همراه هم هیچ چیزمان به آدم نمی رود! فعلا که این دو در پخش بوق اشغال شبکه با هم رقابت می کنند.
حالا قرار است که اپراتور سوم هم بیاید. این یکی قرار است شبکه نسل سوم 3G را ارایه دهد که البته هنوز در مرحله مناقصه امتیاز است و تا چند هفته دیگر روشن می شود که کدام شرکت اجازه خواهد یافت که اپراتور سوم شود. در حال حاضر شاهد مذاکرات این با آن و همه با همه برای همکاری و ایجاد کنسرسیوم برای گرفتن امتیاز هستیم. ببینیم اینها چه گلی به سر بازار مخابراتی ایران می زنند و ببینیم ایرانسل و همراه اول با ورود این رقیب جدید چه می کنند. “عمان تل”، “زین”، “اتصالات”، “تلکوم مالزی” و چند تای دیگر گرم رقابت برای جذب شریک داخلی برای گرفتن مجوز هستند.
من فعلا که برگشته ام سراغ همراه اول و تلفن های جدی را در شبکه آنجا انجام می دهم که پس از 15 سال بهتر شده است. سیم کارت ایرانسل تنها برای دلخوش کنک نوستالژیکی روشن است و کماکان با پیام کوتاه مزاحم می شود. همراه اول هم البته مزاحمت هایی دارد از نوع ارشادی و بسیجی و تبلیغات بی هدف الکی و چرند دیگر. ولی حداقل می شود با آن تلفن کرد.
عجب گیری افتاده ایم!
پانوشت: می گویند که تبریک عید یا یک مناسبت مذهبی ثواب فراوان دارد. از این آخوندک ها بپرسی، کلی حدیث برایت ردیف می کنند. قبلا یک نفر، اگر دست بالا بگیری، شاید مثلا عید قربان را به 20 نفر می توانست تبریک بگوید و 20 تا ثواب برایش آن بالا تو حسابش بنویسند. حالا اگر هم می رفت جلوی مسجد می ایستاد، شاید می شد 100 نفر. اما امروز به برکت تکنولوژی مدرن پولی می دهی به ایرانسل یا همراه اول و آنها به اسم تو 5 میلیون پیام کوتاه می فرستند و این همه ثواب هم به اسم تو نوشته می شود و هم به اسم آنها. آخرین تبریکی که تا حالا نمی دانم چند بار آمده، این است: “سالروز ازدواج حضرت علی (ع) و فاطمه (س) و روز ملی ازدواج جوانان مبارکباد.” (”مبارکباد” را خودشان اینجوری نوشته اند.)
یکی از این ارگان های پخش ثواب هم در اصفهان یکی دوسال پیش تابلوی تبلیغاتی عظیمی در خیابان نصب کرده بود که رویش “سالگرد شب زفاف حضرت علی و فاطمه” را تبریک گفته بود. عکسش را حتما در اینترنت دیده اید. شاید به زودی ام ام اس تبلیغاتی اش را بگیریم. سرویس ام ام اس هم که در هر دو شبکه راه افتاده است.
احمد فرهنگنیا: حواشی از همان ابتدای برنامه بر متن غلبه کرد؛ زمانی که مخاطبان متوجه شدند دکتر نادر طالبزاده در حالی تکیه بر صندلی نقد سریال LOST زده است که بیش از 4 قسمت اول آن را ندیده است. طبق گفته برگزارکنندگان، ایشان فرصتی برای تماشای این سریال نداشت و آنها ناچار شده بودند در همین چند روز گذشته نسخهای از 4 قسمت اول را در اختیار او قرار دهند تا بتوانند جلسه را برگزار کنند. نادر طالبزاده نیز پس از آنکه با اعتراضهای پی در پی تعدادی از حاضرین نسبت به اظهار نظرهای اشتباه خود روبهرو شد، مجدداً بر همین نکته تأکید کرد که «تماشای کل این سریال، حوصله میخواهد» و ادامه داد که چون این سریال، یک محصول صرفاً سرگرمکننده است و ارزش صرف وقت برای تماشای بیش از سه چهار قسمت را ندارد پس درباره همینها که دیده است توضیحاتی خواهد داد و همین هم برای درک مسأله کافی است. اما سؤال اینجا بود که اساساً قرار است چه اتفاقی در این جلسه بیفتد و مسألهای که قرار است درک بشود چیست. در هر صورت نادر طالبزاده با همین رویکرد و با تکیه بر جستوجوهای اینترنتی یکی دو روز گذشته خود درباره این سریال، تلاش کرد بتواند چند جملهای درباره LOST بگوید. اما زمان گذشت و مشخص نشد ایشان قصد دارد دقیقاً از چه زاویهای به این سریال بپردازد.
طالبزاده در ابتدا با این نکته شروع کرد که اساساً خود آمریکاییها چندان درباره این سریال صحبت نمیکنند و مثلاً اگر یک آمریکایی باخبر شود در ایران عدهای دور هم نشستهاند و درباره LOST حرف میزنند متعجب خواهد شد. او به جستوجوهای اینترنتی خود اشاره کرد و گفت حتی در نیویورکتایمز و واشنگتنپست نیز چیزی در این رابطه نیافته است. بنابراین نتیجه گرفت که «این کار ما کار ویژهای است». او که مرتباً از عبارت «فیلم LOST» استفاده میکرد، توضیح داد فیلمها به دو دسته «فرهنگی» و «عامهپسند» تقسیم میشوند و فیلمهای فرهنگی که همان «فیلم کالت»ها هستند، مؤلفههایی دارند که در این سریال وجود ندارد. به اعتقاد طالبزاده LOST جزو سریالهای عامهپسند آمریکایی است که در خلالش تبلیغات پودر رختشویی پخش میشود و بنابراین نمیتواند یک اثر فرهنگی باشد. نکته بعدی که مورد توجه طالبزاده قرار گرفته بود این بود که این سریال بعد از 11 سپتامبر ساخته شده است و شدیداً متأثر از فضای اجتماعی حاصل از آن اتفاق است. او گفت «فضای فیلم، طوری است که همه میترسند؛ از «دیگران» میترسند و این دقیقاً همان وضعیتی است که رسانههای آمریکا پس از 11 سپتامبر ساختند و مردم آمریکا را از تهدید بیگانگانی که نمیدیدند و نمیشناختند، ترساندند». اما طالبزاده درست مشخص نکرد «دیگران» سریال LOST را چگونه میتوان به «مسلمانان تندرو» که عامل وحشت آمریکاییها شده بودند ربط داد.
همانطور که هرگز نمیتوان فهمید چرا او قائل است ترس موجود در پسزمینه داستانی این سریال ناشی از تصویر موهوم رسانههای آمریکاست. او به جای اثبات این مدعا توضیحات بسیاری داد درباره ادعای آمریکا مبنی بر جنگ با تروریسم و تأثیرات آن بر محصولات فرهنگی غرب. دکتر طالبزاده سپس تعدادی نکته حاشیهای فنی درباره سریال ارائه داد و گفت «ولی اینها همه هیچ و پوچ است و شما فردای تماشای این فیلم، هیچ احساس خاصی ندارید. برای همین هیچ عاقلی آن را نقد نکرده است».
بعد از این توضیحات، خلاصهای از 4 قسمت اول پخش شد و سپس طالبزاده صحبتهای خود را از سر گرفت. اولین مسأله او این بود که در این سریال هیچ چیز واقعی نیست بلکه همه چیز سمبلیک است. این موضوع باعث شد تعدادی از حضار تلاش اندکی کنند تا این موضع را زیر سؤال ببرند. طالبزاده درباره شخصیت مسلمان سریال، «سعید جراح»، صحبتهایی کرد که بعد هنگامیکه توضیحات مخاطبان را شنید نظر خود را تغییر داد و بیان کرد: «این شخصیت با این مشخصاتی که شما میگویید آدم پیچیدهای است و آمریکاییها همین را میخواهند بگویند که مسلمانان آدمهای پیچیده و بسیار توانمند و غیر قابل پیشبینی هستند. شخصیت سعید پیچیده نشان داده شده و این نشانه ترس رسانههای آمریکاست». اما واکنش مخاطبان وقتی صریحتر شد که او گفت «در تمام این سریال، هیچ اسمی از خدا برده نمیشود». این نکته فوراً با واکنش چند نفر از حاضران روبهرو شد و آنها با بیان نمونههایی از سریال، با این حرف نادر طالبزاده مخالفت کردند.
مسأله جالبتر وقتی شکل گرفت که بحث کمکم از پشت تریبون به میان جمعیت منتقل شد و حاضران با یکدیگر صحبت و تبادل نظر کردند. طالبزاده که تا این لحظه فقط خودش صحبت میکرد، با وضعیتی مواجه شد که تعدادی از شرکتکنندگان تقریباً صحت تمام نکاتی که او درباره سریال مطرح کرد را مورد تردید قرار دادند.
شاید نادر طالبزاده خود بهتر میدانست که این وضعیت مناسبتری است، چراکه خطاب به مجری مراسم که سعی داشت بحث را به محل اصلی خود برگرداند تا میهمان برنامه بتواند دیدگاههای نقادانهی خود را تشریح کند، گفت که اطلاعات دوستان حاضر در جلسه بسیار کامل است و به نکات خوبی اشاره میکنند و بنابراین بهتر است اجازه بدهند ماجرا به همین صورت ادامه پیدا کند. اما بحثها بدون انسجام میان مخاطبان مطرح شد و در آن میان طالبزاده نیز علاوه بر تأیید برخی نقدهای حاضران تلاش میکرد در مواردی از خود نیز دفاع کند. اما مسألهای که طالبزاده تا انتها بر آن پای فشرد، کماهمیت بودن سریال و غرض داشتن سازندگان آن بود. و اتفاقاً همین دو نکته تا انتها روشن نشد که LOST «چرا کماهمیت است؟» و سازندگانش «دقیقاً چه غرضی دارند؟».
■
«اخلاق حرفهای شما چطور به شما اجازه میدهد با دیدن ناقص یک اثر تلویزیونی درباره آن چنین نظراتی دهید؟» این اعتراض تند یکی از حاضران بود که با هیچ جواب روشنی از سوی طالبزاده پاسخ داده نشد. بعد از جلسه نیز طالبزاده در برابر سؤالات آنها پاسخ داد که چون سی سال فعالیت سینمایی داشته و فراوان به آمریکا رفته، پس با دیدن یک سکانس یا یک پلان از یک فیلم یا سریال حق دارد و میتواند درباره فضا و لحن و ساختار و داستان و ویژگیهای فرمی و غیرفرمی حاکم بر آن سخن براند.
شاید اینجا پرداختن به اشکالاتی که بر صحبتهای نادر طالبزاده میتوان گرفت فایدهای نداشته باشد. شاید بهتر باشد در چنین جلساتی، یک نفر مخالف نیز حاضر باشد تا بحثها اینچنین پراکنده طرح نشود. شاید رعایت ابتداییترین اصول اخلاق حرفهای در مواجهه با پدیدههای فرهنگی بتواند راهگشای چنین جلساتی باشد.
باور می کنید؟ برای من هم غافلگیر کننده بود. در جمهوری چک 55 درصد مردم به هیچ دینی اعتقاد ندارند. به بیان دیگر، آنها آته ایست هستند. مردم چک 55 درصد آته ایست، 35 درصد مسیحی کاتولیک، 5 درصد مسیحی پروتستان، 2-1 درصد یهودی و بقیه نیز وابسته به فرقه های دیگر هستند.
در این که این آمار قابل اعتماد است، تردیدی نیست. دلیلش هم سیاست کلیساهای مسیحی است که مسیحیان را وادار می کنند که اعتقاد خود را در کلیسا به ثبت برسانند. البته دلیل این کار گرفتن پول همیشگی از آنهاست. اگر شما یک مسیحی معتقد باشید ولی رسما عضو کلیسا نباشید، کلیسا هیچ گونه “سرویس” به شما نخواهد داد؛ نه عقد شرعی، نه غسل تعمید و نه جایی در قبرستان! اگر این ها را می خواهید باید تمام عمر ماهیانه به کلیسا پول بپردازید. در آلمان 9 درصد از مالیات بر درآمد را کلیسا می گیرد. در آمریکا این رقم به 10 درصد در آمد ماهیانه می رسد.
می بینید دین فروشی چه پرسود است؟
نوشته دیگر پیرامون پراگ و جمهوری چک:

