تبليغاتX
پیتزا
سوال: چطوری به یه ماشین 40 ملیونی گند بزنیم؟
جواب: سپر رو ببریم و پلاک رو پایین نصب کنیم و فکر کنیم ماشین اسپورت شده!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه نهم شهریور 1388 |
با این وضعیت سیاسی ‌‌‌و اقتصادی به کجا میریم معلوم نیست؟ (اجتماعی رو هم برای خانم ها اضافه کنید)

Jobsintown.de: Ass Kisser Project

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه نهم شهریور 1388 |



بنا بر اعلام سی ان ان ، باسن 2 میلیون دلاری این خواننده مشهور علیرغم اینکه به شدت از آن پرستاری می شود در حال فرسایش است و شکل خود را از دست خواهد داد .
جنیفر لوپز صاحب یکی از پولساز ترین باسن های دنیاست که صرفا از طریق مانورهای تبلیغاتی کمپانی های مختلف بر باسن وی در آمدزایی کلانی دارد .
 
منبع:daily-pic
نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه چهارم شهریور 1388 |
نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه دوم شهریور 1388 |

بی شرفا چی میخواین از جونش

yylqbiql88jr5nk0c4rm.jpg

جومونگ طنز سرگرمی

نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه هفدهم مرداد 1388 |
 
از آنجا كه امر ازدواج يكي از مهمترين اصول اجتماعي ، همچنين تشكيل خانواده يكي از مهمترين وبنيادين ترين ساختارهاي اجتماعي ميباشد و همانطور كه ميدانيد حضور يك پسر مجرد ( عذب؟ يا عزب ؟)‌در ميان جمعي براي آن جمع موجبات معصيت را فراهم ميدارد ، لذا اينجانب از همين تريبون رسمي اعلام ميكنم كه :

 *.*.*من اصلا قصد ازدواج ندارم*.*.*    (ازما دیگه گذشته)

منتها ديگه خيلي اصرار ميكنيد .... چي بگم ؟ رشد قارچي آمار طلاق و رشد منفي ازدواج در جامعه ما ، همچنين عدم تناسب تعداد دختران نسبت به پسران ( يعني به ازاي هر پسر پنج دختر ) بنده از جان گذشتگي ميكنم و به نیابت از آقایون یه مطلب در مورد ازدواج براتون میذارم.

**البته ظاهرا از طرف خودمه اما چاره ای نداشتم چون از لحاظ طنز پردازی جور در نمیومد**

 در همين راستا ، از تمامي علاقه مندان به وصلت و واجدين شرايط دعوت به عمل مي آيد مشخصات خود را تا پايان وقت اداري امروز ارسال نمايند . 

 مهم: محدوديت سني: فقط  19 تا  22 سال( براي حفظ جمع محوري عزيزاني كه سنشون بالاتر هستش ميتونن به عنوان خواهر در معيت و پا در ركاب ما باشن:فرنگيا ميگن فميل فرند) 

 حداقل مشخصات

 الف) مشخصات ظاهري

 - قد 165-170

 - وزن 50-60 بیشتر نباشه هاااا

 - اندام برزيلي

 - چهره متناسب و دوست داشتني

 - تيپ تينيجر( آقا خودمم نميدونم چي ميشه ... فك كنم ميشه نازك و خردسال حالا مد شده مام از همونا ميخوايم )

 - لباس مارك پوش حتما

 - تمايل به عطر هاي زنانه ( خوشم نمياد مردونه بزنه )

 - حتما دامن پوش باشه اونم بلند ( آخه شلوار برا مرده ، دامن برا زن .... خوشت مياد مردا رژ لب بزنن ؟)

 - رنگ پوست يا برنزه يا سفيد، وسط نداره بگي من سبزه ام ! نه التماس نكن! سبزه هم با برنزه

فرق داره منو اينجا سياه نكن .... از پشت كوه اومده باشيم از پشت سلسله جبال آلپ اومديم ...   من از تو بهتر مارك لوازم آريشو بلدم ... برو خودتو سياه كن

 - رنگ چشم ترجيحا رنگين 

 - ابدا ، تاكيد ميكنم ابدا عينكي نباشه ! ( آقا لنزم همون عينكه ديگه منتها- اين روشه- اون توشه- )

 - دماغ عملي نباشه از 35 به اون ور يه مقاله خوندم افت ميكنه ، گوشتي ميشه !

 - مادرش نبايد چاق باشه ( اين خيلي مربوط ميشه چون اين دسته گل به همسايه نكشيده كه ... علم جنتيك ثابت كرده به مادرش ميكشه ... پس اگه مادرش پا به سن گذاشته چاق شده ، يعني اينم پا به سن بگذاره چاق ميشه ... منم يه مردم پس فردا اين چاق ميشه من منحرف ميشم)

(جامعه ما هم كه پر شده از گرگ هاي انسان نما ... شوهر داري به خدا سخته )

 - استخون درشت حتما ( پس فردا پسرمونم ميكشه به اين ديگه )

 - مو حتما بلند ، اكيدا عرض ميكنم بلند ( زن بايد موش بلند باشه ، يعني چي جديدا مد شده .... مردا زن شدن موهاشونو ميندازن گل شونشون عقب پيش پيشي ميبندن ، زنا كوتاه ميكنن آدم ميترسه خونه راهشون بده ... فكر ميكني سرباز فراري )

 - رقص عالي ( جينگيل جوات نباشه ، شب به شب قراره با ما برقصه ... منم خوش رقصم رقصم افول ميكنه )

 - حتمآ رنگ روشن بپوشه - صبح تا شب عزادار نباشه همش سياه ....

 - ابروهاش پر باشه كه بعد از يه مدت بتونه اينو مدلشو عوض كن حوصلمون سر نره

 - رويش موهاش كم باشه ( من پول ندارم هر روز بدم آرايشگاه )

 - صداش نرم باشه ، چيطوري بگم ... ناز داشته باشه ... خشانت نداشته باشه ... بابا آدم ميخواد تلفني حرف بزنه سكته نكنه ! زبانم بلد نبود حتما  لهجه اش رو داشته باشه

 - پيشونيش بلند باشه پاهاش ( انگشتاي پاش ) قشنگ باشه كه پس فردا تابستون صندل پوشيد آدم ياد پاهاي اون يارو تو چي بود اسمش ؟ ( اين تو ارباب حلقه ها بود ... اسمش يادم رفته ) نيافته

 ب) مشخصات مالي 

- تك دختر باشه ( حالا داشتم خواهر داشته باشه برادر نداشته باشه پس فردا ميراث خور بشه)

 - ترجيحا پدرش بالا  65 باشه - يا سيگاري باشه يا سابقه سكته قلبي مغزي داشته باشه 

 - حتما متكمن باشه باباش

 - باباش يا ماكسيما داشته باشه يا پرادو يا رونيز سوناتا هم بود عیب نداره ... ديگه هيچي هيچي يه زانتيايي مزدايي چيزي داشته باشه پس فردا ماشين عروس آبرو ريزي نشه

 - خودش حتما شاغل باشه ( بابا اين حرفاي سنتي رو كنار بزاريد ... تو هزاره سوم زن و مرد بايد دوشادوش هم كار كنن)

 - مهريه يك سكه بهار آزادي به نيت خودش

 - جهيزيه درست حسابي بياره شامل :

 - مبل نشيمن

 - مبل پذيرايي

 - مبل نهار خوري

 - مبل آشپزخونه ( جنسش جوهر باشه - نره از مفت آباد دو تا تير تخته بياره بزاره وسط - ديپورت ميكنم با خودش همشو خونه باباش من شوخي ندارم ها )

 - سرويس آشپزخونه اش قابلمه و .... همه تيفال

 - سرويس چاقو و قاشق چنگال زورينگر

 - يخچال حتما سايد باي سايد ازينا كه يخ تيلينگ تيلينك تف ميكنن بيرون رنگشم استيل باشه سفيد خز شده

 - سورخكن

 - تستر

 - ساندويچ ميكر

 - و وسائل برقي آشپزخونه هم يا مولينكس يا سامسونگ يا دوو ... ( برنداري چرخ گوشت و آبميوه گيري پارس خزر بياري )

 - همينطور جارو برقي و ...

 - لوازم صوتي و تصويري كامل

 - سينما خانوادگي با اين تلوزيوناي فلت سامسونگ يا سوني كه مثل هيچكدام ديگر نيست

 - لباسشويي كنوود

 - اجاق گاز اگر هم خارجي نمياره يا پاديسان يا سينجر ( اطلاعات تكميلي بعدا به اطلاع ميرسونيم )

 - عروسي هم نيميگيريم ، من به خاطر عشق ميگم ! الان ديگه اين تشريفات و تجملات كه مايه بقاي زندگي نيست .... ميريم يه سفر با هم مشهد بر ميگرديم ميريم سر خونه زندگيمون مثل دوتا گنجيشك عاشق كيش و دوبي و تركيه و آنتاليا ... اينا آخه خوب نيست مشهد تبركه ، نيت مقدسه 

من به خاطر اين ميگم

 ج):مشخصات تحصيلي

 با توجه با موارد فوق بی خیال میشیم

نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388 |
 

سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم.

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است.

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم.

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط، لطفا!

جومونگ جک سرگرمی طنز جالب مطالب خنده دار عکس های باحال فقط خنده و سرگرمی حالشو ببر فیلم کره ای ماشین اسپورت اراک تهران جردن ایران زمین دوردور

نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه دهم مرداد 1388 |

ميدونيد اگه در كشوري يكي از دولتمردان به فسادي متهم يا محكوم بشه چه رفتاري باهاش ميكنن؟ حالا فرقي نميكنه اين فساد، فساد اخلاقي، مالي، دروغ، تقلب، جعل، خيانت و يا هر چيز ديگه اي باشه.
خوب جواب تا حدودي بستگي به كشورش داره. در ادامه ميتونيد واكنش كشورهاي مختلف رو ببينيد:
آمريكا:
1) شخص مورد نظر سريعاً از كار بركنار ميشه.
2) دادگاهش 14-15 سال طول ميكشه.
3) در نهايت به 4-5 سال زندون محكوم ميشه.
4) خودش كه هيچ، تا 25 نسل بعدش هم اگه بخوان تو شوراي مدرسه بچه شون عضو بشن بهشون گير ميدن كه يكي از اجداد شما فلان فساد رو داشته.

كشورهاي اروپايي:
1) شخص متهم به فساد سريعاً استعفا ميده و از سياست كنار ميره.
2) مردم هم يه مدت كوتاهي بعد يادشون ميره.

چين:
1) يه دادگاه تشكيل ميشه و فرداش فرد يا افراد مورد نظر اعدام ميشن.
* 70 درصد اعدامي هاي چين مربوط به مفاسد اقتصادي است

ژاپن:
1) شخص بعد از متهم شدن به فساد خودكشي ميكنه
ايران:
1) شخص متهم در نامه اي به حضرت ابوالفضل يا امام زمان از دروغپردازان شكايت ميكنه (همون به موش مردگي زدن خودمون).
2) يه سري به قم ميزنه و با علما ديدار ميكنه.
2) شخص يا اشخاصي كه اتهام رو وارد كردن به جايي فرستاده ميشن كه ... (راستي كسي ميدونه پاليزدار كجاست؟)
3) مافوق شخص متهم اون رو همه جا همراه خودش ميبره تا رسانه ها روزي 500 بار اون رو به مردم نشون بدن.
4) در نهايت فرد متهم در سمت خود باقي مونده يا به پست بالاتري ارتقا پيدا ميكنه

جومونگ سرگیرمی تلوزیون خنده جوک طنر عکس جالب

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه هفتم مرداد 1388 |
 
1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:

مثال: کبریت <-- کربیت تبریز <-- تربیز



2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:



مثال: گازوئیل <-- قازوئیل تگرگ <-- تجرج کامپیوتر <-- قامپیوتیر



3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:



مثال:

گوجه فرنگی <-- قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)

ماهی تابه <-- مایتابو



4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:



مثال:

قند <-- گند

گلابی <-- قلابی

آقای رئیس <-- آی رئیس



5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:



مدیر<-- مدور



6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:

مثال:



مثال <-- میثال

ابتدا <-- ایبتیدا

چراغ <-- چیراگ



3- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله، نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صدای ش خ چ ق ادا شده و گاه اصلا ادا نمی شود:



مثال: من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم داد <-- من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.

مرتیکه کثافت درست رانندگی کن <-- مرتیچه چثافت درست رانندجی قن

سلام آقای دکتر <-- سلام آی دتر

زبان بیسیک <-- زبان بیسیخ

چکار می کنی؟ <-- چخار موقونو ؟



4- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.

من با شما نبودم <-- من به شما نبودی !



5- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:



حالت خوبه ؟ <-- حالش خوبی ؟
 

 
پ.ن:من خودم آذری هستم
در واقع اگه خیلی سهپیچ بشیم میفهمیم همه ما آذری هستیم لر هستیم کرد هستیم بالاخره همه چیز به هم ربط داره مثلآ یه بچه تهرانی برای اصفهانی ها و ترک ها جوک میسازه کی میدونه شاید پدر مادر باب ی بابابزرگش ترک و اصفهانی بودن شایدم چند نسل قبل تر بالاخره همگی آدمیم و قبلآ تعداد آدم ها کم تر بوده یعنی همه دنیا با هم فامیلن مثلن من با بردپیت و آنجلینا جولی فامیلم
تو هم با احمدی نژاد و کروبی فامیلی ! چیز پیچیده ای نیست که
نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه ششم مرداد 1388 |
مرکز آموزش بزرگسالان برگزار می‌کند
کلاس‌هاى بهاره براى خانم ها
ثبت نام تا پايان اردیبهشت ماه

توجه: به دليل پيچيدگى و مشکلى موضوعات، براى هر کلاس بيش از 8 نفر ثبت نام نمی‌شود


کلاس ١
چگونه 2.5 متر ماشین رو تو 4 متر جای پارک قرار دهیم؟
برگزارى به صورت مرحله به مرحله همراه با نمايش اسلايد
مدّت: ٤ هفته، دوشنبه‌ها و چهارشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٢
مسابقه فوتبال یک ورزش است نه فیلم غیر اخلاقی
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، شنبه‌ها از ساعت ١٨ تا ٢٠


کلاس ٣
آيا می‌توان با آمادگی قبلی برای رفتن به مراسم عروسی همزمان با آقایان حاضر شد؟
برگزارى به صورت کار عملى و گروهى
مدّت: ٤ هفته، يکشنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٤
نحوه گرفتن صحیح فرمان اتومبیل (بطور ثابت و در حال دور زدن)
برگزارى به صورت نمايش فيلم با توضيحات تکميلى
مدّت: ٣ هفته، پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٤ تا ١٦


کلاس ٥
نحوه تشخیص تاریخ انقضاء مواد خوراکی از روی بسته آنها هنگام خرید
برگزارى به صورت نمايش ويديويى
مدت: ٤ هفته، سه‌شنبه و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٦
عدم ترس از نازل پمپ بنزین و استفاده از آن
برگزارى به صورت کارگاه آموزشى همراه با گروه‌هاى پشتيبان
مدت: ٤ هفته، چهارشنبه‌ها و پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٧
اهمیت دادن به ظاهر و هیکل خود بعد از ازدواج به مانند قبل آن
برگزارى به صورت بحث آزاد
مدّت: ٢ هفته، دوشنبه‌ها از ساعت١٨ تا ٢٠


کلاس ٨
گفتن "عزیزم" به شوهر سلامتى شمارا به خطر نمی‌اندازد
برگزارى به صورت نمايش اسلايد همراه با نوار صوتى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


کلاس ٩
چطور می توان با تلفن زیر 30 دقیقه صحبت کرد؟
برگزارى به صورت ميزگرد و بحث آزاد
مدّت: حداقل ٦ ماه، سه‌شنبه‌ها از ١٨ تا ٢٠


کلاس ١٠
آيا از لحاظ ژنتيکى غيرممکن است که هنگامی که خانم های خودمانی با هم تنها هستند حرف های زشت نزنند؟
برگزارى به صورت شبيه‌سازى کامپيوترى
مدّت: ٤ هفته پنج‌شنبه‌ها از ساعت ١٢ تا ١٤


کلاس ١١
تفاوت‌هاى بنيادى بين شوهر و آرنولد شوارتزنگر ، براد پیت و بیل گیتس
برگزارى به صورت آنلاين و نقش بازى کردن
مدّت: نامحدود، سه‌شنبه‌ها از ساعت ١٩ تا ٢٢


کلاس ١٢
رد نشدن از جلوی تلویزیون با جارو به هنگام پخش فینال جام باشگاه های اروپا
برگزارى به صورت تمرينات مديتيشن و روش‌هاى تنفسى
مدّت: ٤ هفته، شنبه‌ها و سه‌شنبه‌ها از ١٧ تا ٢٠

 


کلاس ١٣
عدم حساسیت به دختران زیبا تر از خود و عدم زشت خطاب کردن آنها و ایراد بستن به آنها
برگزارى به صورت جلسات شوک درمانى
مدّت: سه شب، يک‌شنبه و سه‌شنبه و پنج‌شنبه از ساعت ١٩ تا ٢١


* پس از پايان دوره، به کسانى که امتحانات را با موفقيت بگذرانند ديپلم افتخار داده خواهد شد

نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه ششم مرداد 1388 |
دختر که نمی رسد به بیست!
کی گفته طراحی و نشر جمله معروف" دختر که رسید به بیست، باید به حالش گریست"، یک توطئه بی شرمانه استکباری نیست؟!
احتمالا این جمله را جوانی ساخته که می خواسته محبوب نوزده ساله را به ازدواج با خودش ترغیب کند، یا زن بابایی که می خواسته متلکی به دختر شوهرش بیندازد، چون اگر واقعا از روی دلسوزی می خواسته برای او بگرید، آیا سزاوارتر نبود به جای انداختن متلک، خود دختر را بیندازد به کسی؟!
بی تردید، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، بنابراین ما هم ورژن خودمان را ارائه می دهیم تا با به کارگیری آن توسط دوستان، کم کم آن را جایگزین جمله توطئه آمیز فوق گردانیم.
ممکن است شما با هرکدام از این جملات به شدت مخالف باشید، اما گفتم که، هرجمله را کسی می سازد که ازگفتن آن نفعی می برد، شما هم بروید ورژن خودتان را بسازید!

دختر که رسید به بیست ، هنوز وقت ازدواجش نیست!
دختر که رسید به بیست و یک، کم کم دور و برش بپلک!
دختر که رسید به بیست و دو ، دیگه دنبالش بدو!
دختر که رسید به بیست و سه، منتظر مهندسه!
دختر که رسید به بیست و چار، دست مامانت رو بگیر و بیار!
دختر که رسید به بیست و پنج، درست شده شبیه گنج!
دختر که رسید به بیست و شش، بیشتر بهش داری کشش!
دختر که رسید به بیست و هفت، یه وقت دیدی از کفت رفت!
دختر که رسید به بیست و هشت، نباید دنبال case دیگه ای گشت!
دختر که رسید به بیست و نه، هنوز نگرفتیش بی عرضهء ...؟!!
دختر که رسید به سی، شاید بهش برسی!
دختر که رسید به سی و یک، خر نمی شه با پول و چک!
دختر که رسید به سی و دو، به این راحتی ها نمی شه همسر تو!
دختر که رسید به سی وسه، دیگه دستت بهش نمی رسه!


چون اگر می خواست،‌ تا الان ازدواج کرده بود!...

Tag:جوک سرگرمی جک جوک رشتی طنز

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه پنجم مرداد 1388 |
 
 

زنی سه دختر داشت که هر سه ازدواج کرده بودند.

یک روز تصمیم گرفت میزان علاقهاى که دامادهایش به او دارند را ارزیابى کند.

یکى از دامادها را به خانهاش دعوت کرد و در حالى که در کنار استخر قدم مىزدند

از قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.

دامادش فوراً شیرجه رفت توى آب و او را نجات داد.

فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوى پارکینگ خانه داماد بود و روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این بار هم داماد فوراً شیرجه رفت توى آب وجان زن را نجات داد.

داماد دوم هم فرداى آن روز یک ماشین پژو ٢٠۶ نو هدیه گرفت که روى شیشهاش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»

نوبت به داماد آخرى رسید.

زن باز هم همان صحنه را تکرار کرد و خود را به داخل استخر انداخت.

امّا داماد از جایش تکان نخورد!!!!

او پیش خود فکر کرد وقتش رسیده که این پیرزن از دنیا برود پس چرا من خودم را به خطر بیاندازم.

همین طور ایستاد تا مادر زنش درآب غرق شد و مرد.

فردا صبح یک ماشین بىام‌و کورسى آخرین مدل جلوى پارکینگ خانه داماد سوم بود که روى شیشهاش نوشته بود:

«متشکرم! از طرف پدر زنت »

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه هشتم تیر 1388 |
 دفتر خاطرات رئيس جمهور آينده....
چهار سال ديگر در چنين روزي ....
چهار فرض :


فرض اول: فرض كنيد آقاي كروبي به عنوان رئيس جمهور انتخاب شوند :
پيش بيني مي كنيم بخشی از دفتر خاطرات ايشان در سال چهارم رياست جمهوري اشان اينگونه باشد:
- اين ساسي مانكن هم عجب سريشي است، يه آهنگ تبليغاتي برام خوند عجب توقعاتي پيدا كرد، چهار ساله مدام بوسيله ي نامه و تلفن ازم مي خواد كاري كنم كه مجوز آلبوم اش رو بدن، نمي دونم چطوري به اين بشر حالي كنم مملكت قانون داره، به هر آلبومي كه نميشه مجوز پخش داد!
- با همه مخالفان و منتقدانم نامه نگاري كردم، هيچ كس نمونده كه بهش نامه بنويسم، خيلي حوصله ام سر رفته، ابطحي پيشنهاد داد دور دوم نامه نويسي رو شروع كنم و بعد از چهار سال از دوباره به شريعتمداري نامه بنويسم.
- يادش بخير چهارسال پيش، شب راي شماري چقدر اذيت شدم، خدا خير بده ابطحي رو كه مراقب بود خوابم نبره، واي كه چقدر روز شونزدهم خرداد توي مناظره انتخاباتي با احمدي نژاد بحث كردم، با اين وجود خيلي بامعرفت بود و اولين نفر همين احمدي نژاد بود كه بعد اعلام نتايج و رئيس جمهور شدنم بهم تبريك گفت.


فرض دوم: فرض كنيد آقاي ميرحسين موسوي رئيس جمهور شوند :

- ديگه كم كم داره همه ي ايران سبز ميشه، اتوبوس هاي شركت واحد، تاكسي ها، هواپيماها، و به همت دانشمندان ايراني همه ي ميوه ها رو هم سبز كرديم، فقط مي مونه آدمها، كه اونم به همت دانشمندان ايراني محقق ميشه، فقط كافيه يه اصلاح ژنتيكي انجام بشه!
- تا حالا چند سري تصميم گرفتم استعفا بدم، آخه چقدر بحران؟ چقدر كارشكني! تازه مي فهمم چرا خاتمي تا ديد من كانديدا شدم سريع به نفع من كشيد كنار!


فرض سوم: فرض كنيد آقاي احمدي نژاد از دوباره رئيس جمهور شوند :

- امروز يه پيشنهاد جديد دادم، قرار شد حالا كه بعد هشت سال نتونستيم نفت رو به سر سفره هاي مردم ببريم سفرهاي مردم رو به سر چاه هاي نفت ببريم، چند تا سايه بون هم براي رفاه مردم اون ورا نصب كرديم!
- امروز هوگو ايران بود، با هم يك كوكوي سيب زميني زديم، خيلي چسبيد، حيف كه بعد چهار سال بالاخره سيب زميني ها تموم شدند، اما عجب بركتي داشتندها! در اين چهارساله صبح، ظهر، شب سيب زميني مي خورديم!


فرض چهارم: فرض كنيد آقاي محسن رضايي رئيس جمهور شوند.

- راستش شما توانستيد فرض كنيد اما من نتوانستم و به همين دليل چيزي در اين مورد ننوشتم، شما چيزي به ذهنتان رسيد در قسمت نظرات بنويسيد.

عکس های سونگ ایل گوک بازیگر نقش جومونگ

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه هشتم تیر 1388 |

درتفسير دو چيز هميشه ابهام داشته ام.

الف) معناي خدمت

هنگام خداحافظي ، وقتي مي خواهيم بگوييم بعدا شما را خواهم ديد، مي گوييم بعدا خدمتتون مي رسم. اگر هم از كسي دل پري داريم مي گوييم بعدا به خدمتتون مي رسم! به همين خاطر شك دارم وقتي كسي مي گويد بعدا به خدمتم مي رسد منظورش اينست كه مي خواهد پدرم را دربياورد يا مرا ببيند.

ب) معناي گذاشتن!

راستش من هنوزهم تفاوت ذ و ز را در برخي كلمات (بجز زن ذليل) نفهميده ام. مثلا سرمايه گزار درست است ياسرمايه  گذار؟ يعني گذار چه فرقي با گزار دارد و چه وقتي منظور گذاشتن(!) است و چه وقتي گزاردن!

ج) خدمت گزاري يا خدمت گذاري؟!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 |
 1
این کمیک استریپ درباره سرعت و نحوه ی ارسال اطلاعات و اینترنت در ایران هست خدا بده برکت! http://files.myopera.com/sseevveenn/albums/525683/dubai2.jpg
نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه بیستم دی 1387 |
کمیک استریپ جال از وحید نیک گو
نوشته شده توسط ون هلسینگ در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 |
بدین وسیله اعلام می شود اوراق مشارکت تعداد محدودی دوست دختر توسط اداره نظارت بر امور داف بازی با شرایط ویژه به عرضه گذاشته میشود.این اوراق بی نام و قابل انتقال به غیر می باشد.همراه با سود 67/5 درصد. هموطنان واجدالشرائط (که شرایط لازم را در زیر آورده ایم)در صورت تمایل میتوانند تا پایان وقت اداری روز جمعه! با شماره های زیر تماس برقرار نموده و نسبت به تحویل جنس خود اقدامات لازم را انجام دهند.جهت ثبت نام میتوانید به انواع شعب بانک ملت در سراسر کشور مراجعه نمایید ... بدیهی است جنس داده شده پس گرفته نخواهد شد و بیخ ریش صاحابش خواهد ماند! ضمناً شرایط تکمیلی طی روز های آینده در روزنامه های کثیرالانتشار به اطلاع عموم خواهد رسید.شرایط اولیه به تفکیک استان محل زندگی عبارتند از:


1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرایط عبارتند از:

*داشتن باشگاه بدنسازی

*داشتن حداقل یک مقام نائب قهرمانی در مسابقات قویترین مردان ایران

*داشتن عکس یادگاری و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمی

*بازگرداندن کمک های مردمی مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذیربط!!!

*نکته:در صورتی که عضلات شکم شش طبقه باشند امتیاز ویژه محسوب خواهد شد!(5 امتیاز)

 

2-شهر تبریز از استان آذربایجان غربی.شرایط عبارتند از:

*تلفظ حرف ق

*ادای کلمات قلقلک و قوز بالای قوز بدون کوچکترین اشتباه!

*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف

*بلد بودن جک های متعدد درباره بچه های تهران

*داشتن مدال لیاقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبریز جهت بستن بمب به کمر و منفجر کردن کامیون حامل جک های صادراتی تبریز به استان های همجوار.


3-شهر زاهدان از استان سیستان و بلوچستان.شرایط عبارتند از:

*توانایی قورت دادن سه کیلو تریاک

*توانایی عبور 20 کیلو محموله مواد مخدر از جلوی مأموران مرزبانی

*داشتن مزرعه خشخاش

*آشنایی دیرینه با عبدالقمر خان قاچاقچی پاکستانی

*دارای رفت و آمد خانوادگی با جمشید هاشم پور!


4-شهر رشت از استان گیلان.شرایط عبارتند از:

*داشتن رو حیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*داشتن روحیه مهمان نوازی!

*.......


5-شهر قزوین از استان قزوین.شرایط عبارتند از:

*نداشتن چشم طمع به برادر دوست دختر!

*توانایی خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوین!

*[...] و [...]


6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرایط عبارتند از:

*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن

*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام یا نهار و یا یکبار برگزاری مهمانی فامیلی

*ننازیدن به سی و سه پل و سایر ابنیه تاریخی!

*راستگویی و صداقت!!!


7-شهر های سنندج و کرمانشاه از استان های کردستان و کرمانشاه.شرایط عبارتند از:

*توانایی پوشیدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت

*نداشتن سیبیل

*تعهد به خاک ایران و نداشتن ادعای استقلال طلبی!

*نداشتن سابقه دعوا و قلدری

*نبریدن سر نویسنده این مطلب!!!


8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرایط عبارتند از:

*کوتاه کردن پشت مو و استفاده از عینک آفتابی فقط در صورت لزوم و زیر آفتاب!

*پوشیدن پیراهن و شلوار سفید

*نداشتن هیچ گونه ادعا نسبت به همنشینی با راکی-رامبو-جکی چان-بروسلی و بیل کلینتون

*نداشتن هیچ گونه ادعای مالکیت نسبت به برج ایفل برج پیزا-مجسمه آزادی و برج میلاد!

*داشتن روحیه راستگویی و حقیقت طلبی(یعنی زیاد لاف نیاد)


9-شهر یزد از استان یزد.شرایط عبارتند از:

*توانایی زیستن در آب و هوای خوش.

*آشنایی با اشیائی چون چمن-سبزه-قناری و سایر موجودات زنده ساکن مناطق خوش آب وهوا

*نداشتن روحیه آب زیر کاه و رندی

*ادای حرف های خ و ق بدون تشدید


10-شهر تهران از استان تهران.شرایط عبارتند از:

*داشتن تنها دو دوست دختر دیگر

*آشنا نبودن با معنی و مفهوم کلمات دودره-تلکه-تیغیدن و ....

*داشتن روحیه جوانمردی

*مرد بودن!

 

۱۱-شهر اراک از استان مرکزی:

*نخوردن آبگوشت به مدت ۲ هفته (خوردن سیرابی کله پاچه و غیره هم ممنوع است)

*استفاده از کلمه ی  "من" به جای "مو" در تمام فصول

*قبول کردن اینکه شهر قم دیگه جزو استان اونها نیست

*عدم تولید فتیر به مدت ۳۳ روز

 

بهترین دوست دختر را با بهترین اخلاق از ما بخواهید.سازمان اداره و سازماندهی و نظارت بر امور روابط ! همراه با گواهینامه ایزو میزو 2000 در مدیریت و کیفیت کالا.واحد نومنه سال در سال 85.

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه سیزدهم دی 1387 |

خاطرات يك مرد گوزو

شايد داستاني كه برايتان تعريف ميكنم خنده دار باشه. اما براي من بهيچوجه اينطورنيست. داستان زندگي من از يك روز بهاري شروع شد كه پدر و مادرم با كاري كه كردند مرا مجبور به آمدن به اين دنيا كردن!!
در بيمارستان وقتي دكتر مرا به پدرم نشان ميداد ناگهان از من بادي پرصدا در رفت كه همه را به خنده انداخت. اما وقتي اين مساله 5 يا 6 بار پشت سرهم جلوي دكنر انجام شد او ناگهان با چهره اي مضطرب مرااز پدرم گرفت و بعد از چند روز مشخص شد كه من دچار بيماري كميابي به اسم گوزوفروييد هستم كه گوزيدنم دست خودم نيست و ناخواسته هي گوز ميدهم.
دكتر گفته بود كه اين بيماري خطري ندارد ولي غيرقابل معالجه است و از هر يك ميليارد نفر فقط يكي به آن مبتلا ميشود. پدر و مادر بيچاره من كه كاري از دستشان برنميامد!!!
مرابه خانه بردند و تا آنجا كه ممكن بود به من محبت ميكردند از همان كودكي يادم هست كه خانم مربي ما در مهد كودك هيچوقت به پيش من نميامد و از من به شدت بدش ميامد. بقيه بچه ها هم پدر و مادرشان از ترس اينكه اخلاق من روي آنها تاثير بگذارد اجازه نداده بودند با من صحبت كنند هيچوقت مرا همبازي خود نكردند و من هميشه تنها بودم. اين تنهايي باعث شد به بدبختي خودم خيلي فكر كنم و در نتيجه از همه آنها باهوشتر بشوم!!!!
هرچند كه بهمين خاطر عقده پذيرفته شدن در جمع به شدت در من افزايش مي يافت
هفت ساله كه شدم وقت مدرسه رفتن من شد و من به همراه پدرم براي ثبت نام به مدرسه كنارخانه مان رفتيم. وقتي در دفتر مدرسه مراديد با خنده به من گفت: به به چه پسر خوشگلي. بگو ببينم چندسالته؟ و من درجواب ناخواسته گوزيدم. مدير جاخورد و به پدرم نگاهي كرد كه سراسيمه جريان راتوضيح ميداد.
اما ديگر حاضر نشد مرادر آن مدرسه بپذيرد و با گفتن جا نداريم ما را محترمانه بيرون انداخت و من مجبور شدم دبستان را در مدرسه اي خيلي دورتر از خانه بگذرانم و اين اولين بدبياري نسبتا بزرگ من يود.
سال اول معلمي داشتيم كه خيلي دلش به حال من ميسوخت و به همين خاطر بقيه بچه ها جرات نميكردند مرا مسخره كنند.اما سال دوم معلم ما خيلي بداخلاق بود و اكثرا دنبال بهانه ميگشت تا بتواند كسي را تنبيه كند و من بالاخره اين بهانه را بدست او دادم. من هميشه دور از معلم و در ميز آخر مينشستم و چون هيچكس حاضرنميشد كنار من بنشيند و حتي ميز جلويي من خالي بود خيلي تو چشم بودم. در همان ابتداي سال بالاخره معلم مرا به پاي تخته براي درس پرسيدن صداكرد و من با ناراحتي در حاليكه سعي ميكردم خودم را تا آنجا كه ممكن بود نگهدارم به پاي تخته رفتم. معلم از من هر سوالي ميپرسيد جواب ميدادم اما بعد چند لحظه فهميدم كه بايد بگوزم و تمام تلاش خودم را كردم كه اين گوز بيصدا باشد. اما متاسفانه ناگهان در همان لحظه ايكه معلم كاملا نزديكم بود با صداي بلند گوزيدم و همه بچه ها با سر و صدا شروع به خنديدن كردند. اين مساله باعث شد كه معلم مرا با كتك بيرون بياندازد. بخاطر اينكار نزديك بود اخراجم كنند اما با شنيدن بدبختي من دلشان سوخت و فقط مرا به مدرسه اي بسيار بد فرستادند كه در آن حتي معلمها جلوي ما ميگوزيدند
بعد از مدتي راههايي براي كنترل گوزم پيداكردم. مثلا از بعضي غذاها مثل لوبيا پرهيز ميكردم و يا به كونم ادوكلن ميزدم تا وقتي ميگوزم بوي گند كسي را متوجه نكند.اما گوزم هم لجبازي ميكرد و هر روز بدتر ميشد طوريكه در هر روز دو ساعتي گوزم دراختيارم نبود. يكروز كه داشتم در بطري نوشابه راباز ميكردم از صداي بلند باز شدن ان فكري به سرم زد و چوب پنبه اي كوچك تهيه كردم و أن راسايز كون خودم تنظيم كردم تاديگر وقت و بيوقت كونم اظهار وجودنكند. اينكار باعث شد كه تا حد زيادي گوزم كنترل شود اما چند عيب داشت. اول اينكه بعضي وقتها دلم خيلي شديد درد ميرفت و دوم اينكه بعد از مدتي انقدر به كونم فشار ميومد كه مانند سر نوشابه با صدايي چوب پنبه به درون شورتم پرتاب ميشد و گوزم با شدت بيرون ميزد. و به علت صداي ان همه متوجه ميشدند. در اخر براي اين مشكل هم راه حلي پيدا كردم. كه البته زياد موثر نبود. اما بعضي وقتها جلوي در نوشابه را ميگرفت و ان اين بود كه يك شورت زنانه خيلي خيلي چسب ميپوشيدم و بعد روي ان شورت خودم را ميپوشيدم و به اين وسيله حتي صداي چوب پنبه راهم كمي كنترل كردم.
در خانه همه به گوزهاي ناگهاني من عادت داشتند اما من اجازه شركت در هيچكدام از مهمانيهاي فاميل رانداشتم و فقط اجازه داشتم بعضي اوقات به خانه خاله ها يا عمه هايم بروم. انها هم هروقت مرا ميديدند روترش ميكردند و بلافاصله به تمام خانه اسپري خوشبوكننده ميزدند. اين مسئله باعث شده بود كه من خيلي كم وقتم را با فاميل بگذرانم و موجودي نفرت انگيز و بدبو در فاميلمان به شمار بيايم
يكبار در دوران دبيرستان چند تااز بچه ها خيلي دور و بر من ميپلكيدند. بعد از مدتي متوجه شدم خيالات بدي درمورد من در سر دارند و براي همين به آنها روي خوشي نشان نميدادم. چون خيلي باهوش بودم چند دوست پيداكرده بودم كه انها هم مرا بخاطر كمك كردن دردرسها ميخواستند و براي همين ديگر عقده پذيرفته شدن در جمع نداشتم. در مدرسه خيلي كم از جريان من بااطلاع بودند. چون با عوض كردن جايم و تا حد زيادي كنترل گوزم توانسته بودم بيماري خودم رااز اكثر بچه ها پنهان كنم. يكروز يكي از همان بچه هاي شرور به من گفت كه به خانه او بيايم و در درسها كمكش كنم و من كه فكرميكردم حتما با اينكارم ديگر اذيتم نخواهند كرد قبول كردم. وقتي به خانه او رسيديم متوجه شدم بقيه دوستانش هم در انجا هستند و خيلي ترسيدم. به محض رسيدن انها مرا به اطاق كناري بردند و به زور لباسهاي مرا دراوردند. از بد حادثه تا چشمشان به شورت زنانه و چوب پنبه درون كونم افتاد ديگر مطمئن شدند كه من كونيم. و با خوشحالي ميخواستند مرا بكنند كه اولين گوز را زدم. يكي از داخل جمع گفت: نترس درد نداره كه من دومين گوزرادادم و شروع كردم به گوزيدن. هواي اطاق انقدر غير قابل تحمل شد كه يكي از انها به درون توالت رفت و شروع كرد برگرداندن. بلافاصله مرا مجبوركردند كه لباسهايم را بپوشم و مرااز خانه بيرون كردند. با خوشحالي فهميدم كه گوزمن هميشه برايم بدبخت نخواهداورد و دستي به نوازش به كونم كشيدم.
چون خيلي دلم ميخواست راهي براي معالجه خودم پيدا كنم موقع انتخاب رشته براي دانشگاه، پزشكي راانتخاب كردم و با هوش فوق العاده خودم توانستم با رتبه بالا قبول بشوم. در دانشگاه تااونجاييكه ممكن بود درباره بيماري خودم و راههايي كه به نظرم ميرسيد تحقيق كردم اما نتونستم به نتيجه برسم. از طرفي فهميدم بعض غذاها باعث ميشه گوز ادم عقب بيفته وشروع كردم به ساختن دواهايي براي هر چه عقب افتادن گوزم. اما بعد از مدتي فهميدم اگر فاصله زمان گوزيدنم را هر چه بيشتر كنم براي بدنم خيلي بد خواهد بود و مرا ضعيف ميكند
چون دانشگاه من در يك شهر ديگر بود بايد دائما در سفر بودم. يكبار در اتوبوس بين راه يكي از اساتيد دانشگاه همسفر من شده بود و با هم مشغول بحث در مورد موضوعي بوديم كه متوجه شدم بزودي شروع خواهم كرد به گوزيدن. براي همين تندي خستگي را بهانه كردم و خودم را به خواب زدم. در اتوبوس جاي ديگري نبود كه من بنشينم و از طرفي بلندشدن و جاي ديگر نشستن هم موجب رنجش استادم ميشد. با ناراحتي فكر ميكردم چه كار كنم كه صداي چوب پنبه مرا متوجه كرد كه گوزيدنم شروع شده است. شروع كردم به بلند خر و پف كردن تا صداي گوزم را كسي متوجه نشود. اما بوي بدي كه گوزم داشت همه را ناراحت كرده بود. با اينكه هوا سرد بود تمام پنجره هاي اتوبوس ظرف چند لحظه باز شد و همه نگاهها به اطراف بود تا مسبب اين بوي بد مشخص شود. دو بچه كه در صندلي جلويي بودند بوسيله پدر و مادرشان به شدت كتك خوردند و به عقب اتوبوس تبعيد شدند. اما چون بو قطع نشد همه متوجه بيگناهي انها شدند و خشم همه بخصوص پدر و مادر بچه ها نسبت به كسيكه ميگوزيد شدت گرفت. كم كم همه متوجه شدند كه بو از طرف صندلي ماست. استاد من باناباوري به من نگاه ميكرد و سعي ميكرد به خودش بقبولاند كه اين كار كار من نيست. در همين موقع پيرمردي كه صندلي عقب نشسته بوددستش را بلند كرد و محكم زد پس كله من و گفت:اي خاك تو سرت. خوب اروم بگير ديگه. و ناگهان همه بلند شدند و شروع كردند به فحش دادن به من و نتيجه اين شد كه در نزديكترين جايي كه ميشد پياده ام كردند. سريع خودم را به دانشگاه رساندم و خواستم استادم را ببينم كه حاضر نشد مرا ملاقات كند و بعد از هزار دردسر و مدرك اوردن كه مريضم توانستم از اخراجم از دانشگاه جلوگيري كنم
شاگرد اول بودن و زيباييم باعث شده بود كه خيلي از دخترهاي دانشگاه كنار من بپلكند. اما من به هيچكسي جرات نميكردم محل بذارم چون ميدونستم اگر بفهمند كه من چه مريضي دارم ابروم ميره. اما يكي از دخترهاي دانشگاه بقدري خوشگل بود كه من نخواسته عاشقش شده بودم. با اينكه ميدونستم بخاطر مريضيم هيچوقت ممكن نيست زن من بشه ولي شبها به يادش اشك ميريختم.از قضاي روزگار اونم انگار منو مي خواست اما هر بار كه طرفم ميومد من به ناچار ردش ميكردم. يك روز خيلي با خودم فكر كردم و به خودم گفتم:اخرش كه چي؟ حالا كه من اونو ميخوام و اون منو، شايد اين مسئله را بتونه درك كنه و راضي بشه با من ازدواج كنه. بهمين خاطر بود كه يك روز توي حياط دانشگاه روي يك نيمكت نشستيم و من دستشو توي دستهام گرفتم و شروع كردم به مقدمه چيني كه ازش تقاضاي ازدواج كنم كه ناگهان صداي چوب پنبه امد. خوشبختانه انقدر حواسش به من بودكه متوجه نشد. سريع بلندش كردم و به جايي پر سر و صدا بردمش و قدمهايم راهم تند كردم تا از گوزهايي كه ميدادم دورتر برويم تا بوشو نفهمه. از شانس من صداي گوزهام در سر و صداي محيط گم شد.اما بعد از مدتي سريع راه رفتن به من گفت: كه خسته شده و هر چي بهش گفتم بيا قدم بزنيم ،اينطوري شاعرانه تره. گوش نكرد و نشست.از ناراحتي غصه دار شدم. كنارش ننشستم و سعي كردم ايستاده با او صحبت كنم تاهرچه ميتوانم از او دور تر باشم تا گوزم تمام بشه. ازم پرسيد:خسته نشدي؟ و من جواب دادم:نه اينجوري راحتترم. به من گفت: يعني دوست نداري حتي كنارم بنشيني؟ بهت ميگفتم كه عشقم يكطرفه است!!
عليرغم ميل باطني مجبورشدم كنارش بنشينم اما فاصله خودم را حفظ كردم. اخمي كرد و كاملا خودشو به من چسبوند.از ناراحتي با صداي بلند گوزيدم. خيلي جا خورد و نگاهي به من كرد و با گوز بعدي من كيفشو محكم به صورتم زد و بلند شد و رفت. انقدر ناراحت شدم كه همانجا نشستم و شروع كردم به گريه كردن.
خوشبختانه متوجه شدم كه سحر از اين جريان توي دانشگاه به هيچكس هيچ حرفي نزده و اين باعث شد بيشتر عاشقش بشم. هر بار هم رو ميديديم رو شو بر ميگردوند و يكبار هم كه به اجبار با هم در اسانسور تنها شده بوديم شروع كرد به گريه و با نگاهي گناهكارانه به من رفت.
يكروز توي راه دانشگاه اونو ديدم كه تنها داره مياد تا منو ديد ميخواست مسيرشو عوض كنه ولي من جلوشو گرفتم و بهش نامه اي دادم كه تمام ماجرا رو توش توضيح داده بودم و ازش خواستم هيچ حرفي به من نزنه و فقط اون نامه را بخوانه و سريع در رفتم. فرداي اون روز من و سحر خبر نامزدي خودمونو همه جا اعلام كرديم و من شدم نامزد سحر
روز عروسي تا ميتونستم داروهايي كه گوزم را عقب مينداخت خوردم و يك چوب پنبه محكم درون كونم گذاشتم. تااخرهاي مراسم خبري نبود اما موقعيكه اكثر مهمونها رفته بودند و فقط فاميلهاي نزديك دو خانواده مونده بودند صداي چوب پنبه اومد. بلند شدم تا خودمو به بيرون برسونم كه ديدم دوربين فيلمبرداري داره دنبالم مياد. يكجوري ردش كردم و رفتم توالت. نزديك به 20دقيقه ميگوزيدم اما تموم نميشد. اخرهاش بود كه ديدم فيلمبردار داره داد ميزنه:اينجاست. اينجاست. پيداش كرديم. و ناگهان صداي مهمونها اومد كه ميگفتند نكنه حالش به هم خورده باشه. بيا بيرون و گرنه درو ميشكنيم. هي گفتم چيزي نيست اما مادر سحر كه مشكوك شده بود ميگفت: پس بيا بيرون ديگه زشته. مادر من و فاميلم همه سعي ميكردند اونو يكجوري مشغول كنند تا گوزم تموم بشه.اما مادر سحر كه از اول بخاطر رفتار مشكوك من در دوران نامزدي به من شك داشت داد زد:اصلا ميدونيد چيه؟ من ميدونم اين معتاده. الانم رفته اون تو خودشو بسازه. من بدبخت تو توالت انقدر ناراحت شدم كه سريع اومدم بيرون و در حاليكه ميگوزيدم پدر و مادر سحر و به همراه پدرمادرم بردم يك گوشه و تمام ماجرا رو براشون توضيح دادم. سحر و پدر مادرم شروع كردند به طرفداري از من ولي پدر و مادر سحر ميگفتند حاض رنيستند دخترشون با همچين ادمي زندگي كنه و ميخواستند كه كاري كنند كه من وسحر از هم جدا بشيم كه با حرف سحر كه من شوهرمو دوست دارم ساكت شدند. پدرسحر گفت:پس يا اونو انتخاب كن يا ما رو. ووقتي سحر منو انتخاب كرد پدرش همونجا جلوي همه گفت كه دختري به اسم سحر نداره و ما روانداخت بيرون. هر دو خيلي ناراحت بوديم كه شب عروسيمون اينجوري شد. اما خوب كاريش نميشد كرد و زندگي خودمونو شروع كرديم.
بعد از فارغ التحصيل شدن از دانشگاه منو سحر با هم يك مطب باز كرديم و شروع كرديم به كاركردن. كم كم زندگي با سحر كار خودشو كرد و من فهميدم كه خيلي خوشبختم. هنوز مريضي من در حال شدت گرفتن بود. طوريكه در اطاقم مجبور بودم هميشه اسپري خوشبو كننده بزنم و براي صداش هم نوارو بلند ميكردم و با مريض حرف ميزدم. هر چند وقت يكبار بخاطر مريضيم دچار مشكل ميشدم. اما مشكلات انقدر بزرگ نبود. فقط بسكه با مريضهام يا بقيه ادمها كه فكر ميكردند دارم بهشون توهين ميكنم دعوا كرده بودم تمام كلانتريهاي دور و اطراف منو ميشناختند و موقع مريض شدنشون مجبور بودم مفت و مجاني معالجه شون كنم
يكبار براي خريد يك ماشين با كسي معامله كردم كه سرم حسابي كلاه گذاشت و مجبور شدم ازش شكايت كنم. روز دادگاه در جلوي قاضي اون مرد تمام جريانو به نفع خودش تعريف كرد و منو كاملا گناهكار دونست. وقتي قاضي منوبه جايگاه دعوت كرد از شدت عصبانيت انقدر ناراحت بودم كه يادم رفت نبايد به قاضي نزديك بشم و به كنار قاضي رفتم و شروع كردم به دفاع از خودم كه ناگهان گوزيدم. همه حاضران زدند زير خنده ولي گوز من ادامه داشت. قاضي دادگاه بقدري عصباني شد كه نه تنها منو محكوم كرد بلكه تا چند روز به جرم اهانت به قاضي توي زندان بودم.
ازاين وضع خسته شده بودم. شروع كردم به مطالعه و تحقيق. بايد راه حلي براي درمان بيماريم پيدا ميكردم. ولي هر چه ميگشتم كمتر راهي پيدا ميشد. تحقيقات من چند سال طول كشيد. در اين مدت چندزبان خارجي ياد گرفتم تا بتونم كتابهاي مختلف را بخونم. در شيمي، فيزيك، زيست شناسي و حتي جانور شناسي خبره شدم. امااون چيزي كه ميخواستم پيدا نشد كه نشد. يك روز كه داخل خونه بودم و دنبال ادوكلن ميگشتم تابه كونم بزنم تا بوش كمتر بشه هرچي گشتم ادوكلن پيدا نكردم. عصباني شدم عصر همانروز يك قرار مهم داشتم و بايد عجله ميكردم. پيش خودم گفتم: چي ميشد اگر ادوكلن خودش ازكونم ميومد بيرون كه ناگهان شوكه شدم. فهميدم كه علاج بيماريم را پيدا كردم.سريع در جستجوي مواد خام دارويي گشتم كه وقتي ان را بخوري به جاي بوي بد، بوي خوب بگوزي. بعد از حدود يكسال بالاخره موفق شدم و دارويي ساختم كه هر كس ان راميخورد گوزش بوي عطر گل ميداد. بطور ازمايشي يك ماه از ان استفاده كردم و متوجه شدم كه كاملا درست كار ميكند. از خوشحالي در پوست خودم نميگنجيدم و بلافاصله اين دارو را به ثبت رساندم. بعد از مدت كوتاهي راه حل من مثل بمب در تمام دنيا تركيد و همه شروع كردند به استفاده از اين دارو.
حتي خبر رسيد پسرهاي جوان اول اين دارو را ميخورند و بعد در مهمانيها شروع ميكنند به گوزيدن تابوي خوشي هوا را پركند.
مشهور شده بودم و پولدار. بلافاصله جايزه نوبل را به من دادند. كارخانه هاي من در تمام دنيا شعبه داشت. توانستيم با كمي تلاش اسانسهاي مختلفي براي اين دارو پيدا كنيم مثلا عطر گل ياس، عطرگل ميخك، عطر گل ميمون... همه هر صبح بعد از مسواك اين دارو را ميخوردند و سركار ميرفتند. گوزيدن يك كار با ارزش شده بود كه باعث شادي اطرافيان ميشد. هر كسي سعي ميكرد گوزش از اسانس گرانقيمت تري باشد تا بتواند بيشتر جلب توجه كند. تحقيقات ما نتيجه داد و اين دارو را مانند نمك و باقي ادويه جات درست كرديم كه در غذاها ريخته ميشد و همه ارزان استفاده ميكردند. بعد از چند ماه مردم چون ممكن بود بعداز مصرف گوزشان نيايد خواستار دارويي ديگر شدند كه تا ميتوانند بگوزند و من ان دارو را هم درست كردم كه باعث ميشد طرف مقابل هر وقت ميخواهد با قورت دادن نفسش بگوزد. درهاي موفقيت بود كه به روي من باز ميشد و حالا ميبينيد كه به چه مقام ومنزلتي رسيده ام. بله اين بود ماجراي موفقيت من

نوشته شده توسط ون هلسینگ در یکشنبه هشتم دی 1387 |

enjile-karim

پ.ن: چیه نکنه فکر می‌کردین گوز جامده؟

منبع:بالاترین

جوک زشت افسانه جومونگ اراک فیلم جوک بد کلیپ جومونگ افسانه جومونگ فروش فیلم در اراک فقط برای دختر های اراکی مطالب طنز مطالب جالب و خواندنی گوز

نوشته شده توسط ون هلسینگ در یکشنبه هشتم دی 1387 |
 
منبع خبر:http://www.roodza.com/ftopicp-916.html

پزشکی تعریف میکرد که پیرمرد 100 ساله ای را که مدتی در بیمارستان بستری و حال در شرف ترخیص میبوده ویزیت میکرده است . آنچه نام و خاطره این پیر مرد را در ذهن پزشک ماندنی کرده نه فقط سن زیاد او بلکه روحیه بسیار بالا و بشاش پیر مرد و همچنین سوالی بوده است که درلحظه خروچ از بیمارستان از پزشک خود میپرسد " دکتر به من بگو چند روز دیگر میتوانم با همسرم سکس داشته باشم ؟! "
در این لحظه پیر مرد سرش را به گوش دکتر نزدیک میکند و آهسته میگوید :" مگر تو نمیخواهی راز صد ساله شدن من را بدانی ؟!" پزشک بلا فاصله پاسخ میدهد که مسلماً دوست دارم بدانم چه کردی که به 100 سالگی رسیدی . پیر مرد میگوید رمز طول عمر این است : " از هیچ فرصتی برای برقراری رابطه جنسی با همسرت غافل مشو ! "
این نمونه عملی این فرضیه میباشد که افرادی که زندگی جنسی فعالی دارند از تندرستی جسمانی و روانی بالاتری بهره مند هستند . تحقیقات بسیاری انجام پذیرفته تا کم و کیف احتمال تاثیر رابطه جنسی بر طول عمر و یا به عبارتی فواید تناوب دررفتار جنسی را به بوته امتحان یا آزمایش گذارند . در این راستا آنچه توجه محققین را به خود جلب کرده است این است که اگر تا به امروز به سکس به عنوان رفتاری صرفاً لذت بخش که بقاء نسل را گارانتی گر است ، نگریسته میشده ، امروزه باید به دید " درمان " به آن نگاه شود .
از جمله مواردی که تاثیر مثبت برقراری رابطه جنسی را نمایانگرند عبارتند از :
افزایش توانمندی سیستم دفاعی بدن و مقابله آن با ویروس ها و باکتری ها خصوصاً ویروس سرما خوردگی
تنظیم دوره قاعدگی و کاهش دردهای هنگام قاعدگی
بهبود کارکرد پروستات و کاهش عفونت پروستات و سرطان پروستات در مردان
خواب بهتر و عمیقتر بواسطه افزایش میزان جریان خون و جریان اکسیژن در بدن
کاهش درد و افزایش توانایی بدن در تحمل آن بواسطه افزایش میزان اندورفین در بدن ، خصوصاً کاهش سردردهای مزمن و میگرنی
بهبود افسردگی های خفیف و قابلیت عملکرد جانشینی سکس با داروهای ضد افسردگی !
کاهش وزن و از دست دادن کالری ، متعاقب هر رابطه جنسی چیزی معادل پانزده دقیقه پیاده روی بر روی دستگاه ترید میل کالری سوزانده میشود
بهبود سلامت دهان و دندان بواسطه افزایش میزان بزاق و آنزیمهای مفیدی که از پوسیدگی دندان جلوگیری میکنند
افزایش کیفیبت روابط زنا شویی بواسطه عمیق تر شدن رابطه عاطفی متعاقب هر رابطه جنسی
افزایش اعتماد به نفس به لحاظ عملی شدن این باور که فرد توانایی لذت بردن ولذت بخشیدن را داراست
افزایش احساس تجربه خوشبختی ، افراد خوشبختی را در تجربه جنسی موفق میدانند ونه در بیزینس موفق ، به عبارتی آنهایی که به جای حساب بانکی های فعال ، اتاق خواب هایشان فعال است خود را بیشتر خوشبخت ارزیابی مینمایند .
لازم به ذکر است که آنچه از فواید برقراری رابطه جنسی گفته شد تنها منوط به رعایت استاندارهای رفتار جنسی مطلوب قابل حصول میباشد و در مواردی که فرد از ضوابط تعریف رفتار جنسی سالم و نرمال تخطی ورزد و به افراط در انجام رفتار جنسی کشیده شده و این رفتار به شکل اعتیاد درآمده باشد بهره مندی از فوائد رابطه جنسی در چنین افرادی مورد تردید است.
نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه هفتم دی 1387 |

دختری با ظاهری ساده از خیابان آفریقا (جردن) تهران می گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت: «چطوری سبیلو ؟»

دختر خونسرد، تبسمی کرد و جواب داد: « وقتی تو ابرو بر می داری ، مو رنگ می کنی و گوشواره میندازی، من سبیل می ذارم تا جامعه ، احساس کمبود مرد نداشته باشه. 

دختر سبیل سبیل کلفت سوسول دختر سیبیل دار دختر بسیجی
نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه ششم دی 1387 |

عشق فعلآ تعطیل !

تو زندگیم عشق زیاد داشتم ولی همشون تو زرد بودن . کسایی که فکر نمیکردم توشون زرد باشه!

کلآ به این نتیجه رسیدم که همه تو زرد هستن.الان دارم از زندگی لذت میبرم و دنبال یکی میگردم که توش زرد نباشه!

Where is my Love !!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه ششم دی 1387 |
 

سر جلسه خواستگاري... بعد از نيم ساعت سکوت!


مادر داماد: ببخشين، کبريت دارين؟


خانواده عروس: کبريت؟! کبريت براي چي؟!


مادر داماد: والا پسرم مي خواست سيگار بکشه...


خانواده عروس: پس داماد سيگاريه...؟!


مادر داماد: سيگاري که نه... والا مشروب خورده، بعد از مشروب سيگار مي‌چسبه...


خانواده عروس: پس الکلي هم هست...؟!


مادر داماد: الکلي که نه... والا قمار بازي کرد، باخت! ما هم مشروب داديم بهش که يادش بره...


خانواده عروس: پس قمارم بازي مي‌کنه...؟!


مادر داماد: آره... دوستاش توي زندان بهش ياد دادن...


خانواده عروس: پس زندانم بوده...؟!


مادر داماد: زندان که نه... والا معتاد بوده، گرفتنش يه کمي بازداشتش کردن...


خانواده عروس: پس معتادم بوده...؟!


مادر داماد: آره... معتاد بود، بعد زنش لوش داد...


خانواده عروس: زنش؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!


نتيجه: هميشه موقع خواستگاري رفتن کبريت همراهتون داشته باشين

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه چهارم دی 1387 |
يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي مي‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شب‌هاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمي‌گشت و در حال خواندن يك ترانه‌ي محلي گرمساري روي ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مي‌اومد يا نمي‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درس‌تان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمي‌گذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مي‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌هاي بزرگ‌ناكي افتاده‌اند روي ريل به چه درشت‌جاتي

ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار مي‌آيد و همه‌ي مسافرها خاكشير مي‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب مي‌رود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاح‌آلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله‌ به كار مي‌رفت.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن اي‌كيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته براي دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشت‌انگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كله‌ي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ي همه‌شان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بي‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌هاي گره كرده و فحش‌هاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان مي‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللي و روساي ايستگاه‌هاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه‌ي ملودرام هندي‌ناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در مي‌آورد. عكاسان كليك كليك عكس مي‌گرفتند و بقيه در دستمال‌شان فين مي‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌هاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه‌ي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ي زنگ‌زده‌اي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيش‌اش تا بناگوش باز است روي آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينيم

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه چهارم دی 1387 |
1 : مدل جنتل وومن: خدا رو شکر بین این همه مدلای عجیب و غریب یه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اینکه مد روز وتحصیل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرمیهای الکی تو زندگی دنبال پیشرفتن.

2.مدل نازنازی:این مدل کارو زندگیشون با دوستا بیرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگی تو اتاقشون عروسک نگه میدارن فعالیتهاشونم شامل خریدن هر چیز مد روزو به باد دادن پولای باباجون هست.

3.مدل اجتماعی:این عده بیشتر شامل دخترای فمینیستیه که عاشق شرکت تو فعالیتهای اجتماعین ولی وسط همون کارها هم تا یکم کار جدی بشه دادشون در میاد که بابا ما خانومیم این قدر کار سخت بهمون ندین!

4.مدل مرد ذلیل:این مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمیاب بودن این مدل نتونستم اطلاعات بیشتری در موردشون پیداکنم).
5.مدل مامانم اینا:این مدل دخترای محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام میدن خیلیاشونو میشه تو گروه خرخونا که تو پایین توضیح دادم هم پیدا کرد.

6.مدل ضد پسر:این مدل یه جورایی همکارمنن همه فکر و ذکرشون اینه که یه پسرو ضایع کنن و تا یک سال این اتفاق خجسته رو واسه دوست و آشنا تعریف کنن

7.مدل خرخون:این مدل تو زندگی فقط یه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بری میبینی از دیپلم خیاطی بگیر تا گواهینامه زیر دریایی رو گرفتن .ولی پای عمل که برسن هیچی بلد نیسن
8.مدل روشنفکر:این مدل عقل کل هستن و عشق شرکت تو کلاسهای مختلفن از یوگا بگیر تامدیتیشن و ...

9.مدل سرگردون:خانومای عزیزی که این مطلبو خوندین و جزو هیچکدوم نبودین/شما شامل ترکیب هچل هفتی از مدلای بالا هستین که به مدل سرگردون معروفه!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه چهارم دی 1387 |

۱- هر دو تاشون فکر می کنن جامعه در کشون نمی کنه .

۲- به دوتاشون اگر رو بدی سوارت میشن.

۳- هر دوتاشون با والدینشون دعوا و درگیری دارند.

۴- هر دوشون می تونن ۲۰۰۰۰۰ تومان رو در ۲ ساعت خرج کنند.

۵-مهمترین ویژگی هر دوتاشون تغییر شخصیتشونه.

۶-دو تاشون در ظاهر دشمن خونی جنس مخالف هستند اما در باطن دلشون واسه جنس مخالف غش و ضعف میره.

۷-دو تاشون از دروغ متنفرن اما هیچ وقت حرف راست نمی زنند!

۸-دو تاشون تا سن ۲۰ سالگی ۳ بار عاشق میشن و در عشق شکست می خورند! از ۲۰ به بعد هم تو رویا سیر میکنن و تو ۴۰ سالگی که از رویا بیرون می آیند می بینن اطرافشون ۵-۶ تا بچه و بدبختی و بی پولی و ... هستش واسه همین این دفعه میرن تو کما و سکته میزنند!!!

۹-وقتی با یه پسر یا دختر ایرونی قرار میزاری باید ۲ ساعت دیرتر به محل قرار بری تا علف زیر پات جوانه نزنه!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه چهارم دی 1387 |
اگه این موجود زیبا و دلربا را در اختیار داشته باشید میتونید هر درخواستی از خانوم ها داشته باشید و ۱۰۰٪ جواب مثبت بگیرید (البته فکر های شیطانی نکنید )

مثلآ یه دختری رو دوست دارین ولی اون هر دفعه تو اوج لاو (love) قهوه ایتون میکنه!

آقا سوسکه رو بهش میگید تیپ بزنه بره جلو طرف بعد دختره شروع میکنه رنگ عوض کردن!

در محله بعدی وقتی احساس خطر بکنه میگه سوسک!

در مرحله ی بعدٍ بعد یه جیغ بد رنگ میزنه

در این هنگام ناگهان سوپر من از دستشویی میاد بیرون و با سلاح سرد جناب سوسک رو میفرسته پیش اموات

http://www.3noqte.com/main/images/stories/shabanpoor/jok/soosk.gif

پ.ن:سوسک خدا بیامرز الان تو بهشت داره با سوسک های خونه های حور های بهشتی! حال و حول میکنه . و از جوب های که تو اونها شیرابه ی زباله جریان داره آب میخوره و در چاه های فاضلبی پر از فضولان گردش میکنه!

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه بیست و دوم آذر 1387 |
 
تو ناز میکنی من ساناز میکنم
تو باز میکنی من  ساناز میکنم
نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه بیستم آذر 1387 |
 

دختری با ظاهری ساده از خیابان آفریقا (جردن) تهران می گذشت که پسری در پیاده رو به او گفت: «چطوری سبیلو ؟»

دختر خونسرد، تبسمی کرد و جواب داد: « وقتی تو ابرو بر می داری ، مو رنگ می کنی و گوشواره میندازی، من سبیل می ذارم تا جامعه ، احساس کمبود مرد نداشته باشه. 

دختر سبیل سبیل کلفت سوسول دختر سیبیل دار دختر بسیجی
نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |
 

به نظر شما ایران در ۴۰ سال آینده چطوریه؟

 

ما خبرای ۴۰ سال آینده ایران یعنی سال ۱۴۲۷ رو براتون نوشتیم

 

به نظرتون کدوم خبر باحال تر کدوم خنک تر و کدوم نزدیک تر به واقعیته؟


                                                               


                                                   

                                                      اخبار اجتماعی

 

 

۱)فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد در سال گذشته در طرح مبارزه

 

با مفاسد اجتماعی یک میلیون و دویست و هشتاد و نه نفر از افرادی را که بدون

 

لباس زیر در مکان های عمومی ظاهر شدند را ارشاد زبانی کردیم.

 

  

۲) وزیر مسکن گفت:نگران مسکن خود نباشید! وی با بیان این که پیش فروش

 

 واحد های مسکونی 26 متری در مریخ آغاز شده افزود با اجرای

 

این طرح مشکل ازدواج جوانان تا حدود زیادی حل خواهد شد.

 

 


۳)طرح حذف کنکور بار دیگر در مجلس مورد بررسی قرار گرفت.وزیر علوم

 

با بیان این نکته که به ازای هر فرد یک واحد دانشگاهی وجود دارد افزود پروسه

 

حذف کنکور طی 12 سال آینده قابل اجرا می شود.

 


 

۴)وزیر رفاه در خبری مسرت بخش اعلام کرد:امسال فقط 73% مردم ایران زیر

 

خط فقر هستند که این رقم نسبت به سال گذشته 6/5% کاهش داشته.وی افزود

 

 امیدواریم با پائین کشیدن خط فقر افراد بیشتری را به بالای آن بفرستیم.

 


 

۵)امسال به مناسبت هفتادمین سالروز پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی

 

ایران،جشن های این دهه به 7 دهه افزایش میابد برنامه های این جشن ها

 

عبارتند از زیارت قبور شهدای انقلاب،برپائی مراسم سینه زنی و

 

 نوحه خوانی برای شهدای انقلاب و صعود به قله کلکچال.

 

همچنین امسال مردم در حرکتی نمادین با شعار های"مرگ بر شاه"و

 

 "به پاس خون شهدا شاه تو را میکشیم ،کاخ نیاوران را به خاک و خون

 

 میکشیم" به کاخ های نیاوران و سعد آباد هجوم خواهند برد.

 

 

۶)فرمانده انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد از امروز دوشنبه 25/7/1427 طرح

 

ضربتی جمع آوری قلیان از منازل مسکونی آغاز می شود.وی همچنین عنوان کرد

 

مامورین نیروی انتظامی با مجوز از مقامات قضایی وارد منازل شده و در صورت

 

مشاهده قلیان با خاطیان به شدت برخورد کرده و آنها را به مراجع قضایی معرفی

 

می کنند.این طرح وسیع ترین و مهمترین طرح ضربتی نیروی انتظامی بعد از

 

طرحهای ضربتی این نیرو برای جمع آوری ماهواره،مبارزه با بد حجابی،مبارزه با

 

ارازل و اوباش و جمع آوری معتادان در 41 سال گذشته می باشد.

 


 

۷)43 سال از زمان آغاز ساخت برج میلاد می گذرد ولی تا کنون این امر محقق

 

 نشده است.به همین بهانه شهردار تهران برای چهلمین بار پیاپی در چهل سال

 

 اخیر از مردم عذرخواهی کرده و عید سعید فطر امسال مشروط بر اینکه هلال ماه

 

زودتر از موعد مقرر رویت نشود را زمان دقیق افتتاح این پروژه عنوان کرد.

 


 

۸)چهار هزار و هفتصد و نود و دومین کاست علیرضا افتخاری با عنوان

 

(عشقتو بخورم)وارد بازار شد.این نوار که ترکیبی از موسیقی سنتی،جاز و

 

 دامبولی دامبول لس آنجلسی است با همکاری شهبال و استاد فرامرز پایور جمع

 

 آوری شده است.لازم به ذکر است که این نوار به مناسبت ایام مبارک دهه فجر

 

 امسال آماده شده است.

اخبار ورزشی


۱)به علت شکایت نوادگان آری هان از باشگاه پرسپولیس بار دیگر 6 امتیاز از

 

این تیم کسر شد.گفتنی است از 40 سال پیش تا کنون این باشگاه موفق به

 

پرداخت بدهی خود به این مربی نبوده و اکنون نوادگان آن مرحوم درگیر مسایل

 

 انحصار ورثه شدند.
 

۲)علی دایی سرمربی تیم ملی فوتبال کشورمان بعد از نا کامیهای پیاپی تیم ایران

 

 و عدم راهیابی به مسابقات جام جهانی و جام ملتهای آسیا در 9 دوره گذشته

 

(38 سال) اعلام کرد که هنوز فرصت کافی به وی نسبت به دیگر مربیان داده

 

 نشده است.وی از دیگر عوامل نتیجه نگرفتن تیم به مشکلات داوری اشاره کرد و

 

 گفت کمیته داوران فدراسیون فوتبال ایران ای اف سی و فیفا باید فکری به حال

 

این داوری بکنند. وی همچنین گفت در طی برنامه 5 ساله دیگر حتما آمادگی های

 

 لازم برای صعود به جام جهانی را کسب خواهیم کرد.


۳)تیم ملی فوتبال امید کشورمان با از پیش رو برداشتن تیمهای میانمار،پاکستان

 

 ومالدیو به طور مستقیم و برای اولین بار در تاریخ فوتبال ایران به مسابقات

 

المپیک 2048 مزار شریف افغانستان  راه یافت.به گزارش واحد مرکزی خبر اما

 

نظر به اینکه تعداد همراهان تیم ملی از 176 نفر تجاوز کرد،متاسفانه اسم 14

 

نفر از بازیکنان اصلی تیم ملی خط خوردند.

 

اخبار سیاسی

 
۱)تعداد شرکت کنندگان در انتخابات این دوره ی مجلس شورای اسلامی 1۲۶

 

میلیون و 286 نفر اعلام شد که این رقم 302 نفر بیشتر از جمعیت کنونی ایران

 

 است به گفته منابع خبری افراد زیر 15 سال و توریست های حاضر در ایران

 

 داوطلبانه در این انتخابات شرکت کردند تا به جهانیان ثابت کنند که ملت ایران

 

  تنها نیست.

 

۲)رژیم غاصب صهیونیستی خواستار تغییر نام نوار غزه به سیدی غزه شد وی

 

علت این کار را نا مانوس بودن نام نوار در فرهنگ جدید اعلام کرد.در پی این اقدام

 

بی شرمانه،ملت شریف و همیشه در صحنه ی ایران فردا با حضور در راهپیمائی

 

انزجار خود را از رژیم غاصب به گوش جهانیان خواهند رساند.

 

۳)مقامات کاخ سفید  با اظهار اینکه حرکت بوش در حمله به عراق نا جوانمردانه

 

بوده از سربازان آمریکائی خواستار ترک خاک عراق شدند اما نظامیان آمریکائی

 که دستخوش احساسات بودند بیان داشتند که به علت داشتن روابط مشروع و نا مشروع  با زنان عراقی اکنون 7 سر عائله داریم و چاره ای جز حضور و ادامه

۴)خطیب نماز جمعه تهران در خطبه های این هفته گفت اگر ما با امریکا رابطه

 

برقرار کنیم پس مردم با شرکت در راهپیمائی ها مشت محکم را بر دهان چه کسی

 

بکوبند و از خدا خواستار مرگ چه کسی شوند؟

۵)رئیس مجلس شورای اسلامی هرگونه برقراری رابطه با امریکا را تکذیب کرد

 

 وی دلیل این امر را حمایت دولت سابق امریکا از کودتای 28 مرداد 1332 اعلام

کرد و افزود امریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند.

۶)رئیس جمهور ایران گفت:مردم ایران آزادترین مردم دنیا هستند،آنها از زمان

 

 های قدیم تا کنون حتی میتوانستند آزادانه در راهپیمایی ها شرکت کنند و حقوق

 

مسلم خوداز جمله انرژی هسته ای را خواستار باشند.

نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 |










عاشق نشدن عشق عاشق جوک زشت اس ام اس عکس جالب مطالب جالب خنده اراک فیلم ماشین باز اراک فروش فیلم در اراک دختر چت روم چت کن چت فارسی

نوشته شده توسط ون هلسینگ در یکشنبه هفدهم آذر 1387 |

مکان: فشم
نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه شانزدهم آذر 1387 |
خوشگل = خوجل
خوبی = خوفی
جیگرتو بخورم = جیگلتو بخولم
عشق منی = عجق منی
قربونت برم = قلبونت بلم
چطوری؟ = تطولی؟
چی کار می کنی = چیکال می کنی
سلام = شلام
دختر= دخمل
پسر = پسمل
عزیزم = عجیجم
جون = جونزززززز
دوست = دوکس

منبع : http://parsijoke.com/?p=48

نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه شانزدهم آذر 1387 |
ترکه اومد در تاکسی و ببنده راننده بهش گفت دستت لای در گیر نکنه . ترکه گفت سرت لای در گیر نکنه !

از ترکه میپرسن میگن نظرت درباره پیام بازرگانی چیه ؟ میگه خیلی جالبه تازه بینش فیلم هم نشون میدن

ترکه میمیره شب اول قبر 62 تا فرشته میان سراغش 2 نفر سوال میکنن 60 نفر حالیش میکنن

ترکه ميره كلانتري و ميگه: قربان، زنم گم شده! افسره ميگه: مشخصاتش رو بگو. طرف ميگه: يعني چي؟ افسره ميگه: مثلا زن من 60 كيلو، قد بلند، موهاش طلايي. طرف ميگه: زن من رو ولش كن، بريم زن تو رو پيدا كنيم

ترکه ميره استخرشعر تايتانيك ميزارن غرق ميشه

به ترکه میگن سفر حج چطور بود میگه خیابونا تمیز ، برجاش بلند ، ماشینا آخرین مدل. البته یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود نرفتم

غضنفر يه سي دي ميخره، ميبينه سوراخه، ميره پسش ميده!!!!

از ترکه مي‌پرسن: شما كجاي تهران مي‌شينيد؟ مي‌گه: هرجا كه خسته شيم!…

به ترکه مي گن با سويس جمله بساز ميگه : من ديگه با هيچي جمله نمي سازم شما داريد از ترک بودن من سويستفاده ميکنيد

به یه ترکه میگن تولدت مبارک ، میگه خیلی ممنون تولد شما هم مبارک

ترکه رو براي اولين بار مي برند توي هلي کوپتر ، توي آسمان از سمت چپي اش مي پرسه : شما گرمتونه ؟ طرف مي گه : نه. از سمت راستي اش مي پرسه شما گرمتونه ؟ اون يکي هم مي گه نه. بعد ترکه بلند مي گه : آقاي خلبان هيچ کس گرمش نيست. اون پنکه سقفي رو خاموشش کن

نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه شانزدهم آذر 1387 |
 
خانم : آقا يه لباس بدوز كه از جلو سينه هام معلوم باشه از عقب باسنم.
خياط : خانم ما از اين لباسها بلد نيستم بدوزيم . يه لباس ميدوزم خودت هر جا رفتي بگو جنده ام.

لره مياد تهران و ميشينه وسط خيابون و ميرينه رو زمين.بعد گوهش رو با دست ور ميداره و ميماله به در و ديوار.
ازش ميپرسن مرتيكه داري چيكار ميكني.مگه ديوونه شدي؟ ميگه مگه خودتون اونجا ننوشتيد شهر ما خانه ما.
خوب ما تو خونمون از اين كارا ميكنيم.

مرغه به شوهرش میگه سر کوچه بهم میگن رونتو بخورم ، سینت و بخورم …. خروسه میگه نگران نباش احمدی نژاد کاری کرده که تخمتم نمی تونن بخورن

يه تركه به زنش ميگه بيا مث اين زنه توي فيلم كيرمو بخور!
زنه شروع مي كنه به خوردن اونم چه مكيدني كه مرده يهو دادمي كشه مي گه : فوت كن فوت كن ملافه رفتم تو كونم.

ایرانیه با اسراییلیه عروسی میکنه شب حجله رو تشک حاضر نمیشه

کوره میره تو اشبزخونه دستش میخوره به رنده میگه:اه این کس شعرا چیه اینجا نوشتن؟

2 تا جنده کل کیر خوری میذارن اولیه 1 گونی کیر شق میخواد ولی دومیه 1 گونی کیر شل میخواد میگن خوب چرا شل؟ میگه خوب وقتی شق شه 2 تا گونی میشه

دختره میره پای تابلو استاد بهش میگه دستگاه تناسلی زن رو بکش,دختره خجالت میکشه سرش رو میندازه پایین ترکه داد میزنه استاد داره تقلب میکنه

دختره میره بیش کشیش توبه کنه میگه بدر من به یه نفر گفتم کس عمت بدر میگه اخه برا چی؟
میگه اخه به زور ازم لب گرفت کشیشه ازش لب میگیره میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم به خاطر یه لب به یه نفر نمیگه کس عمت دختره میگه اخه سینه هامو هم مالید
کشیشه سینه هاشو میماله میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم بخاطر مالیدن سینه هاش به کسی نمیگه کس عمت
دخنره میگه اخه بهم تجاوز کرد کشیشه میکنتش میگه اینجوری؟ میگه اره
میگه دخترم ادم بخاطر تجاوزم به کسی نمیگه کس عمت
دختره میگه اخه ایدز داشت یهو کشیشه میگه ای کس عمش

یه همایش بوده راجع به کلاهک کیر و فواید ان هر کس میومده یه چیز میگفته و میرفته مثلا برا تولید مثل مناسبه یا برا زمان حال کردن که نوبت به ترکه میرسه میره میگه: اینا که گفتن همش کس شعره این فقط برای اینه که وقتی جلق میزنی دستت در نره بخوره تو چشمت

تركه اسم بچه اشو مي ذاره ديويدكاپرفيلد
ازش مي پرسن چرا اين اسمو انتخاب كردي؟
ميگه : پس اسم بچه اي كه ازدوتا كاندوم ردبشه چيه شما بگين! ها!

زنه به قصد خودکشی خودشو از طبقه 20 ساختمون خودشو برت میکنه اما طبقه هجدهم بشیمون میشه که یهو یه مرد میگیرتش زنه میگه اقا منو نجات بدین مرده میگه یه لب بده تا نجاتت بدم زنه میگه برو گمشو ولم کن مرده ولش میکنه چند طبقه بایینتر یکی دیگه میگیرتش به زنه میگه یه دست از بشت بده تا نجاتت بدم زنه باز میگه ولم کنی بهتره باز چند طبقه بایینتر یکی دیگه میگیرتش به زنه میگه از کس بهم بده تا نجاتت بدم باز زنه میگه ولم کن
بهو زنه میبینه مثل اینکه واقعا داره میمیره که یهو اقا ترکه میگیرتش زنه بیشدستی میکنه میگه اقا تو رو خدا منو نجات بده هر چی بخوای لب کون کس هر چی بهت میدم فقط منو نجات بده یهو ترکه میگه وای برو گمشو زنیکه جنده
بچه به مادرش ميگه من چجوري دنيا اومدم؟
مامانش ميگه يه فرشته تو رو آورد گذاشت تو شكم من و تو به دنيا اومدي.
ميگه يعني كردن تاثير نداره؟

کشیشه داشته دارت بازی می کرده هر چی که به هدف نمی خورد می گفته کس خوارش خورد کنارش خواهر روحانیه بهش می گه بدر یه بار دیگه اینو بگی نفرینت می کنم کشیشه باز برتاب
می کنه و می گه کس خوارش خورد کنارش یه دفعه یه اشعه میاد خواهر روحانی بودر می شه
بعد یه ندا از آسمون میاد کس خوارش خورد کنارش

ترکه میره cd فرووشی میگه یه فیلم سوپر بدید میگیره و فرداش میاد مرده ازش میپرسه خووب بووود ترکه میگه آه فقط سوراخش تنگ بوود

دوتا گربه داشتن باهم حال مي كردن ،يه پسره ازباباش مي پرسه بابااينا دارن چكارمي كنن؟
باباهه مي گه :دارن شوخي مي كنن.
پسره مي گه : خوب شوخي شوخي داره مي كنتش .

ترکه با میشه میره دکتر میگه اقای دکتر من بلد نیستم با زنم از اون کارا کنم دکتره کف میکنه میگه زنتو بیار تا بهت یاد بدم ترکه میاره و دکتره میکنه بعد به ترکه میگه یاد گرفتی؟
ترکه هم میگه اگه بذارین منم یه امتحان کنم ببینم یاد گرفتم یا نه و کار رو انجام میده
هفته بعد باز ترکه میادو همون ماجرا و هفته بعد و……..
یه روز دکتره با دوستش ترکه رو با نفر میبینه به دوستش میگه اونو میبینی کس خله هر هفته زنشو میاره میگه بلد نیستم منم تا دسته زنشو میکنم در همون لحظه ترکه به دوستش میگه
اونو میبینی؟ یه دکتر کس مشنگه هر وقت خانم بلند میکنم مکان ندارم میبرم تو مطب اون میکنم

قزوینیه داشته ترتیب یه بچه رو تو کیوسک تلفن میداده که یهو کمیته میریزه یکیشون لگد میزنه درو باز کنه یهو قزوینیه میگه:بفرما خیالت راحت شد تیبا زدی کیرم رفت تو کون بچه مردم؟

قزوینیه داشته بچه میکرده میگیرنش بهش میگن این بدبخت کیه؟ میگه به خدا داداشمه

ترکه ميميره, به علت عظمت معامله، هركار ميكردن نميتونستن تو قبر جاش بدن.
دَست آخر کير آقا رو ميبرن و ميکنن تو کونش و بعد هم خاکش ميکنن.
چند وقت بعد زنش مياد پاي قبرش ميگه: مَرد يادته ميگفتم کلفته؟! حالا بکش

به عربه مي‌گن : عروس قلبش ضعيفه، شب اول مواظب باش
عربه مي‌گه : ولك! نگران نباش ، يواش از بغل قلبش رد مي‌كنم

توي يه ديوونه خونه، ميبين يك ديوونه زغال گذاشته روي سرش.
خانوم دکتر روانشاس میگه: عزیزم این چیه الان گذاشتی رو سرت ؟
ديوونه شلوارش رو مي‌كشه پايين و ميگه: بفرما قليون

دکتر نظام وظيفه پسر لاغري را معاينه کرد و در برگه نوشت: معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت: آخ جون فوري ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني

نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه شانزدهم آذر 1387 |

یک گاو ترافیک میدان ونک را قفل کرد:

خبرگزاری فارس: یک گاو صبح امروز ترافیک سنگینی در میدان ونک ایجاد کرد.

به گزارش خبرنگار اجتماعی فارس، صبح امروز یک گاو در میدان ونک به قصد قربانی شدن، ذبح شد اما به علت سنگین بودن جثه، افراد قادر به حمل و انتقال آن به داخل خودرو نبودند.
در پی این اتفاق که جسد این حیوان بر روی زمین یک ساعت ماند و ترافیک میدان ونک قفل شد، پس از گذشت یک ساعت جرثقیلی برای انتقال این حیوان ذبح‌شده فراهم شد.
این ترافیک سنگین در میدان ونک از ساعت ۸:۳۰ دقیقه تا ۹:۳۰ دقیقه صبح امروز رخ داده است.
انتهای پیام/ر

گاو طرح انضباط اجتماعی دوقلو زائید !

ساعت ۸:۳۰ میدان ونک ، قرار است طرح به اصطلاح انضباط اجتماعی با زمز **** آغاز شود . گروه موزیک نیروی انتظامی در حال نواختن است و طبق معمول مردم در حال تماشای شوی جدید نظام .(البته با شکم ناشتا). بالاخره بعد از اندی مراسم تمام می شود و جهت کوری دشمنان اسلام  و سلامتی مقام عظمای ولایت یک راس گاو برای قربانی کردن وارد میدان می شود . گاو نگون بخت ذبح می شود و همه مسئولین شاد و خوشحال از این واقعه نمادین و غرور آفرین اقدام به فرستادن صلوات بر ارواح خودی و ارسال لعنت بر دشمنان انقلاب(که بر الحق و الانصاف نقش بسازایی در پست رفت کشور داشته اند)می کنند . اما نه ، یک جای کار می لنگد

توضیح:

- چند روزی است و خواهد بود که در خدمتتان نباشیم(آنهایی که می دانند مطلعند که تا عید غدیر چه بر ما می گذرد ;) )

- فرصت بیش از این نبود که مطلبی بنویسم اما حیف است که شیرینی :!: به این گندگی آن هم در میدان ونک اتفاق افتد و اینجا ننویسم

- مقایسه کنید ببینید آیا این گاو است که گاو است؟ یا متولیان انضباط اجتماعی اشتباهی کرده اند :lol:

 

منبع : http://www.shekkar.com/

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه پانزدهم آذر 1387 |
مراکز فساد توسط دولت اسلامی احمدی نژاد  بدین شرح اعلام شد:

1-تالارهای عروسی مراکز فسادند چون پشت درهای بسته صورت می گیرند و معلوم نیست چه چیزی صورت می گیرد.

2-فرهنگسراها مراکز فسادند چون دخترها و پسرها به بهانه های فرهنگی با هم زیر درخت درباره مسائل غیر فرهنگی و مشکوک صحبت می کنند.

3-استخرهای زنانه مراکز فسادند چون زنهای بی حیا در آن لخت می شوند و شاید کارهای دیگر هم می کنند مثل زیرابی رفتن و البته بی شرفها مردها را هم راه نمی دهند .

4-رادیو هم مرکز فسادست چون تصویر ندارد و زن و مرد به بهانه نداشتن میکروفن کنار هم می نشینند و با هم چایی می خورند و تیکه می اندازند.

5-تاکسی ها مراکز فسادند چون مثل اتوبوسها ، زن و مرد جدا نیستند و وسطشان میله ندارد و با هم درباره گرانی جوسازی می کنند.

6-ورزشگاهها مراکز فسادند چون افراد به بهانه ورزش کردن حرکات موزون می کنند و بیخود خودشان را تکان می دهند پدرسوخته ها….

7-سینماها هم مراکز فسادند چون بیخودی سالن را تاریک می کنند . با هم ور می روند. مخصوصا آخر سالن دختر،پسرها می نشینند و هی دست می زنند و در صحنه های رمانتیک فکرهای اروتیک می کنند .

8-مهد کودکها مراکز فسادند چون دختر، پسرهای کوچک را هی با این گمان که اینا بچه هستن با هم تنها می گذارند و اینها هم همش دکتر بازی می کنند .

9-دفترهای ازدواج مراکز فسادند چون جوانها هی بیخودی با هم ازدواج می کنند و بعد هی طلاق می گیرند و زن مطلقه و مرد هوس باز در جامعه ول می شوند و ایدز می گیرند.

10-بیمارستانها مرکز فسادست چون پرستاران زن وقتی می بینند مکان مناسب دارند و شب هم خوابشان نمیبرد به جای خوردن آستامینوفن کدئینه کارهای دیگر میکنند.

11-دانشگاههای دولتی و غیر دولتی به دلیل تجمع دختران و پسران دانشجو و تحصیل علم در کنار یکدیگر و بعد از آن تحصیل چیزهای دیگر !

11-بقیه مراکز فساد در کشور متعاقبا اعلام می شود….

 

 

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه پانزدهم آذر 1387 |
 

enjile-karim

پ.ن: چیه نکنه فک می‌کردین گوز جامده؟

منبع:بالاترین

جوک زشت افسانه جومونگ اراک فیلم

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه پانزدهم آذر 1387 |
نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه پانزدهم آذر 1387 |
 
روزنامه جمهوری اسلامی در شماره 8482 شنبه 25 آبان در صفحه داخلی بخش تازه ها در مورد خبر (يك زن ايراني در جمع 50 زن برتر جهان) از عکس     خ ام ن ه ای    استفاده کرده است

http://i33.tinypic.com/e9f6t4.jpg

بالاترین کاربر: casper 

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 |
این کلیپ رو ببینید سوتی شبکه خبر هست که مجری عصبانی میشه و ...

http://www.irannegah.com/Video.aspx?id=875

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه پانزدهم آبان 1387 |
یه روز یه پسر جوان میره توی داروخانه و به فروشنده میگه که: "یه کاند وم می‌خواستم، راستش رو بخوای دارم با دوست دخترم واسه شام میرم بیرون، شاید یه موقعیتی پیش بیاد که بتونم یه کم باهاش حال کنم!" فروشنده کاند وم رو بهش میده و پسره میره بیرون اما هنوز از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و دوباره میگه: "اگه میشه یه کاند وم دیگه هم بهم بدید، آخه خواهر دوست دخترم هم خیلی ناز و خوشگله، همیشه وقتی که منو می‌بینه پاهاشو به طرز شهوت انگیزی باز می‌کنه، فکر کنم اگه خوش شانس باشم بتونم با اون هم یک حالی کنم!" فروشنده کاند وم دوم رو بهش میده و پسره میره اما دوباره از در داروخانه بیرون نرفته که برمیگرده و میگه: "یه دونه کاند وم دیگه هم به من بدید، آخه مامان دوست دخترم هم خیلی ناز و دل رباست و همیشه وقتی منو می‌بینه نگام میکنه و نخ میده، فکر کنم از من میخواد که یک کارایی بکنم!" موقع شام پسره سر میز نشسته در حالی که دوست دخترش سمت چپش هست، خواهر دوست دخترش سمت راستش و مادر دوست دخترش روبروش نشسته! در همین حال پدر دختره هم میاد سر میز شام و ناگهان پسره سرش رو میاره پایین و شروع می‌کنه به دعا کردن: "خداوندا...به این سفره برکت بده و به خاطر همه چیزهایی که به ما دادی ممنونیم!" چند دقیقه بعد پسره هم چنان داره دعا می‌کنه: "خدایا به خاطر لطف و محبتت س‍پاسگذاریم!" ده دقیقه میگذره و پسره همچنان سرش پایینه و داره به دعا کردن ادامه میده. دوست دخترش متعجب‌تر از بقیه ازش میپرسه که: "من نمی‌دونستم که تو این همه مذهبی هستی!" پسره جواب میده: "من هم نمی دونستم كه بابات تو داروخونه كار می كنه!
نوشته شده توسط ون هلسینگ در پنجشنبه چهارم مهر 1387 |

تا حالا فکر کردین زن مستربین چه شکلیه این زنشه

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه بیستم مهر 1386 |

نرخ بهره بانکی منفی می شود(حتمآ بخونید)

سود بانکی تا پایان امسال به زیر صفر خواهدرسید.

به گزارش خبرنگار کشاورزی آی طنز نیوز، طهماسب مظاهری، رئیس کل جدید بانک مرکزی ایران با اعلام این خبر گفت: «بر اساس رهنمودهای مقام محترم ریاست جمهوری مبنی بر کاهش روزافزون نرخ بهره بانکی، در آینده ای نزدیک سود بانکی به صفر، و تا پایان امسال به زیر صفر خواهد رسید.»

طهماسب مظاهری رئیس جدید بانک مرکزی است که در پی استعفا داده شدن شیبانی، نوحه خوان متخصص و رئیس پیشین بانک مرکزی، به این سمت منصوب شد.

صفر کردن سود بانکی از وعده های اولیه طهماسب مظاهری در سمت رئیس بانک مرکزی بود که در پی "گل بودن به سبزه نیز آراسته شدن" دولت نهم، مقرر شد این سود به سمت منفی میل کند.

بر اساس این تصمیم، از سال آینده به دریافت کنندگان وام، هر ماهه سودی به عنوان سود تعلق خواهد گرفت و در مقابل از سپرده گذاران کارمزد کسر خواهد شد. در همین راستا مسوولان جدید بانک مرکزی از وزارت جهاد کشاورزی خواسته اند تا برای زیرساخت سازی اقتصادی نوین، صد هزار تن مغز خر اعلا برای مصرفِ سپرده گذاران وارد کند.

همچنین یک منبع آگاه گفت تعداد بیست هزار دستگاه گاو آهن و چهارصد و چهل دو دستگاه گریدر برای عملیات شخم زنی و مسطح سازی بانک های خصوصی و دولتی سفارش داده شده است تا چنانچه مغرخرهای وارداتی اثر لازم را نبخشید و مردم همچنان برای خارج کردن نقدینگی خود از بانک ها اصرار داشتند، از زمین بانک ها برای مصارف کشاورزی استفاده شود.


 
 
نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه بیستم مهر 1386 |
چرا متخصص بیهوشی سریال اغما (موسوم به دکتر لعیا زنگنه) همیشه توی بخش ولو است؟
چرا متخصص بیهوشی سریال اغما (موسوم به دکتر لعیا زنگنه) همیشه توی بخش ولو است؟
 
الف. چون هر آن ممکن است یکی از پرسنل بیمارستان بیهوش شود
 
ب. چون زنان باید در سریال‌های تلویزیونی حضور فعال در همه بخش ها داشته باشند
 
ج. چون دکتر لعیا زنگنه برای این سریال کلی دستمزد گرفته و اگر فقط در اتاق عمل حضور داشته باشد پول بیت المال حرام می شود که به لحاظ شرعی صحیح نیست
 
د.گزینه د
 
در راستای حضور فعال و مؤثر شیاطین جن و انس در صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران و نیز در راستای توجه بشکوه جناب دکتر مهندس ضرغامی و سایر مسئولین خدوم صدا و سیما به عالم غیب و در راستای اینکه مردم بیشتر متوجه حضور شیطان در جامعه بشوند، مسابقه پرجایزه دیگری را ترتیب داده ایم. عزیزانی که بهترین پاسخ را به سؤالات این مسابقه بدهند به قید قرعه از جوایز زیر بهره مند خواهند شد:
دیدار حضوری با استاد سیروس مقدم (ملقب به سیروس تارانتینو) فیلمساز و شیطان شناس معاصر، به مدت یک ساعت و نیم، به همراه سی دی پشت صحنه سریال اغما با کیفیت آینهبه هفت نفر.

امکان تماس تلفنی با شیطان در حضور استاد مقدم به عنوان مترجم، به مدت ده دقیقه به سه نفر

پوستر تمام‌رنگی شیطان در گریم‌های مختلفبه دو نفر امکان بازی در سریال بعدی استاد مقدم با عنوان "روح در پیاده رو" در هفتاد و هفت قسمت، در نقش جنازه بازیگراول سریال فقط به یک نفر
 

1. شیطان کیست؟ الف. موجودی که ما را اغوا می کند
ب. موجودی که سالهای گذشته به شکل یک دختر جوان و اخیراً به شکل یک پسر مامان جلوه گر شده مردم را گول می زند
 
ج. یکی از مهم ترین مخلوقات استاد سیروس مقدم
د. موارد دیگر

2. عالم غیب به چه معناست؟
 
الف. عالمی که توسط حس درک نمی شود

ب. عالمی که به چشم در نمی آید مگر در تلویزیون

ج. عالمی که کسی از آن خبر ندارد مگر استاد سیروس مقدم و دوستان

د. عالمی که آدم در حال اغما متوجه آن می شود

ه. همه موارد به اضافه موارد دیگری که فقط استاد سیروس مقدم می داند و لاغیر


3. صداوسیما چه جور جایی است؟

الف. جایی که هرکی هرکی نیست و در آنجا هرکسی نمی تواند الکی سریال ساز شود مگر اینکه با یک کارشناس مذهبی آمده باشد

ب. اتفاقاً جای خوبی است و خیلی حال می دهد

ج. جایی است که هیچکس به خودش اجازه نمی دهد با اعتقادات مردم بازی کند

د. جایی است که در آن عالم غیب تبدیل به عالم شهادت می شود


4. شیطان چگونه وارد صداوسیما شد؟

الف. از راه در

ب. از راه پنجره

ج. از طریق گول زدن مسئولان حراست جام جم

د. در معیت استاد داداشی (ملقب به علیرضا افخمی) سازنده سریال معنوی" او یک فرشته بود"

5. چگونه می شود مردم را متوجه حضور شیطان کرد

الف. با نمایش دادن آن در گریم ها و لباس های مختلف

ب. با نجات دادن بیماران

ج. با ساختن سریال دقیقه ای خدا تومن

د. گزینه ج


6. اگر استاد سیروس مقدم لطف نمی کردند و سریال اغما را نمی ساختند چه اتفاقی می افتاد؟
الف. مردم بعد از افطار می خوابیدند که با توجه به اینکه خواب روزه دار قبل افطار ثواب دارد نه بعد افطار، چندان مناسب نبود
ب. مردم از یاد شیطان غافل می شدند و گول می خوردند و می رفتند جهنم
ج. تعداد صفرهای حساب بانکی استاد مقدم و دوستان کم می شد که خدا را خوش نمی آمد
د. جامعه پزشکان به یک سریال دیگر اعتراض می کردند

7. شیطان چگونه یک نفر را اغوا می کند؟
الف. با استفاده از گریم
ب. با استفاده از جلوه های ویژه علی الخصوص دستگاه تولید بخار ساخته استاد سیروس مقدم
ج. با غیب شدن و ظاهر شدن به طور یهویی
د. با نامردی

8. چرا دکتر پژوهان علیرغم اینهمه شواهد متوجه حضور شیطان (از مخلوقات استاد سیروس مقدم) نمی شود؟
الف. چون شیطان زیرک است و نمی گذارد توطئه هایش لو برود
ب. چون دچار عجب و غرور شده و متوجه قضایا نیست
ج. چون تا آخر ماه مبارک هنوز چند روز باقی مانده است
د. چون صداوسیما برای سریال ها دقیقه ای مایه می دهد
 
9. چرا متخصص بیهوشی سریال اغما (موسوم به دکتر لعیا زنگنه) همیشه توی بخش ولو است؟
الف. چون هر آن ممکن است یکی از پرسنل بیمارستان بیهوش شود
ب. چون زنان باید در سریالهای تلویزیونی حضور فعال در همه بخش ها داشته باشند
ج. چون دکتر لعیا زنگنه برای این سریال کلی دستمزد گرفته و اگر فقط در اتاق عمل حضور داشته باشد پول بیت المال حرام می شود که به لحاظ شرعی صحیح نیست
د. گزینه د
 
10. چرا سریال اغما همزمان با پخش تولید می شود؟
 الف. چون وقت طلاست
ب. چون اگر شیطان از قبل می دانست می خواهند درباره اش فیلم بسازند علاوه بر دکتر پژوهان استاد مقدم را هم اغوا می کرد
ج. چون در فاصله ماه رمضان گذشته تا ماه رمضان امسال کسی نمی دانست امسال هم قرار است سریال بعد از افطار داشته باشیم
د. چون استاد مقدم تازه ساختن سریال قبلی را تمام کرده اند
ه. چون کارشناس مذهبی مربوطه هر روز ادامه داستان را مکاشفه می فرمایند
 
11. چرا سریال اغما بهترین سریال تاریخ صداوسیماست؟
الف. چون توانسته عالم غیب را کاملاً به شهود درآورد
ب. چون زده دهن شیطان را صاف کرده و شیطان هم اکنون در حالت اغما به سر می برد
ج. چون مسئولین به طور کلهم اجمعین تا اینجا راضی هستند
 د. دلیل خاصی ندارد
 
12. از سریال اغما چه نتیجه ای می گیریم
الف. نتیجه می گیریم شیطان بد است و ما را اغوا می کند
ب. نتیجه می گیریم کارشناسان مذهبی جمیعاً رفته اند گل بچینند
ج. نتیجه می گیریم هرکس دلش خواست نمی تواند راجع به موضوعات اعتقادی سریال بسازد و همینطور هردمبیل
نیست به جان همه
د. نتیجه می گیریم یاد رضای عطاران به خیر
 ب.ب.

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه هجدهم مهر 1386 |

چند دليل براي اين كه بچه ها به نداي كودك درونشان توجه بيشتري دارند .

  1-بچه ها به غير از زيبايي هاي اطراف شون چيزي نمي بينند . حال آن كه بعضي از بزرگتر ها فقط دنبال ديدن زشتي ها هستند .

2- بزرگ تر ها از هيچ و پوچ يا بهتر بگيم دلايل كاملا منطقي قهر و دعوا راه مي اندازند و در آخر كار را به جايي مي رسونن كه بهترينش قهر يك ساله و بدترينشترك هميشگي شان و در موارد زناشويي جدايي است . در حالي كه بيشتر ين بچه ها مدت قهرشان يك ساعت و در آخر آشتي آشتي هر دو بريم تو كشتي .

3- در دنياي بچه ها هر كي زودتر بگه دوست دارم برنده است ولي در دنياي بزرگتر ها هر كي زودتر بگه دوست دارم بازنده است.

4- بچه ها هميشه دوست دارند ياد بگيرند ( شاگرد باشند) ولي بزرگتر ها هميشه دوست دارند ياد بدن ( استاد باشند)

5- بچه ها القاب يا بهتر بگوييم مسئوليت را راحت قبول مي كنند وبا عشق پيگيرش هستند ولي بزرگتر ها از قبول اين القاب يا مسئوليت هايي مثل همسر پدر ومادر هراس دارند ودر بعضي از موارد از زير مسئوليت فرار مي كنند .

6- پيش بچه ها دروغگو دشمن خداست ولي پيش بزرگتر ها دروغ مصلحت آميز اشكالي ندارد .

7- بچه ها خيلي راحت نشون مي دهند كه دوست دارند هميشه با كي باشند واز كي بدشون مي آيد ولي بزرگتر ها بعضي مواقع كساني را كه دوست دارند پيش آن ها باشند خرد مي كنند و براي حفظ منافع با كسي مي روند كه از آن بدشون مي آيد.

8- بچه خيلي راحت مي خواهند از طرف مقابلشان براي شون كاري انجام بده يا باهاش جايي بيان ويا كاري رو به خاطره آنان انجام نده ولي بزرگتر ها لقمه را دور سرشون صد بار مي چرخونند ودر آخر هم طرف منظورش را درك نمي كنه و سوء تفاهم ايجاد مي شود.

9- بچه ها منظورشان را خيلي واضح بيان مي كنند ولي بزرگتر ها از يك جمله هزار منظور داشته باشند مثلا : وقتي ببچه اي به كسي مي گويد امروز خوشگل شدي منظورش يعني هميشه خوشگل هستي ولي يك بزرگتر حرفي را بزنه يعني دوست دارم تمام روز را با تو باشم يا سرم شلوغ نيست يا آن قدر تو را دوست دارم كه هر روز تو را مي بينم به نظرم زيبا هستي يا عجب پاچه خوار خوبي ام !!!

10- بچه ها براي رسيدن به هدف دست به همه كاري مي زنند ولي نه هر كاري در صورتي كه بزرگتر ها براي رسيدن به هدف خودشون به هر كاري دست مي زنند

11- بچه ها حتي با گرفتن يك توپ يا يك سيب خوش حال مي شوند ولي بعضي مواقع دنيا را به بزرگتر ها بديلذت زيادي نمي برند .

12- بچه ها با هم زندگي مي كنند وهمه را به يك چشم مي بينند در حالي كه بزرگتر ها هزار دليل مي يارند كه فلاني لياقت دوستي با من را ندارد !!

13- بچه ها آب را در فنجون كوچكشون چاي آب ميوه قهوه نوشابه ..... فرض مي كنند واز خوردنش لذت مي برند ولي بزرگتر ها به دنبال بهترين ها هستند وتازه بعدش هم ايراد مي گيرند .

14- بچه ها در عالم خودشون سرشون بره حرفشون نمي ره وبعضي از بزرگتر ها حرف 5 دقيقه قبل را هم قويا تكذيب مي كنند .

15- بچه ها خدا را مهربان ترين و دوست داشتني ترين و بهترين مي دانند ولي بزرگتر ها بعضي از مواقع خدا را بي رحم مي دانند.

خدا بیامرزه پدر ایران عشقو

نوشته شده توسط ون هلسینگ در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 |
 

روش های زدن مخ(خیلی جدی نگیرید)

اولین قدم جهت مخ زدن انتخاب سوژه میباشد. یعنی باید بفهمی کدوم دختر پا میده و کدوم پا نمیده ! که تشخیص این امر خیلی ساده است. فقط نیازمند کمی وقت و بیکاری است.یعنی شما میرید سر خیابون وایمیسید و به دقت خواهران شرعی خودتون رو زیر نظر میگیرید و اونایی که رفتارشون به شرح زیر می باشد بلا نسبت مثل سگ پا میدن!!!

 -اونایی که تا یه پسر می بینن  سریع مثل مگس زل میزنن تو چشمای طرف!

2-اونایی که دبیرستانی هستند و در مقطع اول و دوم دبیرستان درس می خونند!
3-اونایی  که خیلی تابلو رفتار می کنن و سرشون با گوششون بازی میکنه!
4-اونایی که تو خیابون حتی با دیدن ویترین بقالی وایمیسن و پفک و چیپس ها رو دید می زنن!
5- اونایی که خیلی زشت هستند و سال به سال نخ اصلاح و اپی لیدی مصرف نمی کنن!
بتون قول میدم که اینگونه دختر ها حتی اگر یه تیکه جواتی هم بشون بندازین سریع پا میدن و میان آویزون شما میشن!
اما از اونجایی که میدونم همه پسرا عادت دارن لقمه گنده تر از دهنشون بر دارند - حتی اگر قیافه اونها یه چیزی تو مایه های دمت گرم باشه – و به دنبال دخترای فشن و با کلاس هستند ,  پس من سر همین موضوع تمرکز می کنم و  بتون میگم که چیکار کنید اما ابتدا به شیوه تبلیغ های تلویزیونی با چند تا سوال شروع میکنم:
آیا شما تازه به شهر آمده اید ؟
آیا شما جوات هستید؟
آیا شما قیافه ای فاجعه آمیز دارید؟
آیا صورت شما طی عملیات شهادت طلبانه ای در جنگ جهانی دوم مورد اصابت خمپاره قرار گرفته است؟(یه چیزی تو مایه های همون فاجعه آمیز)
آیا شما لهجه دارید؟ 
آیا شما به دنبال یک دختر کلاس بالا می گردید؟
آیا شما دنبال دختری با شلوار برمودا هستید؟
و بالاخره آیا شما به دنبال زیدی هستید که زمین تا آسمان از نظر تیپ و مایه و قیافه با توی در به در تفاوت داشته باشد؟
اگر جواب همه سوال های بالا بلی یا آره یا  Yes   هستند  لازم است به شما بگویم که هرگز نگران نباشید .چون ما این نیاز شما را کاملاً برطرف میکنیم!
شما با داشتن تنها چند بلیط اتوبوس می توانید به خواسته خود برسید!بله درست حدس زدید! کافیه چند تا بلیط اتوبوس داشته باشید!
قبل از اینکه چگونگی مخ زدن رو بتون یاد بدم ابتدا آماری از پا دادن دخترای بالا شهر بگم:
1-دخترای که پاتوقشون بالای شهر می باشد فقط به ماشین دار ها پا میدن و اگر شما ماشین ندارید یا ماشینتون کمتر از15  میلیون هست نیازی نیست وقتتون رو تلف کنید و به چنین مکان هایی برید و بهتره که به همون پایین شهر بسنده کنید!
2-دخترایی که پاتوقشون خیابون های خیلی با کلاس شهر می باشد حتی با ماشین  15  میلیونی هم نمیشه مخشون رو زد  چون این دخترا قبلاً مخشون زده شده (توسط بچه محل هاشون) و جنس بی صاحاب در چنین مکان هایی پیدا نمیشه!
3-دخترایی که خودشون ماشین دارند و بنا براین مخشون زدنی نیست (نکته:90  درصد دختر ها اصولاً به این دلیل پا میدن که یه احمقی بیاد با ماشن ببردشون کافی شاپ و رستوران و بعدشم برسوندشون خونه!پس اگر طرف خودش ماشین داشته باشه دیگه عمراً پا بده مگر در مواردی خاص!)
4-بعضی دختر های پایین شهر حتی به راننده تاکس هم پا میدن پس این نقطه ها بهترین مکان برای تور کردن داف می باشد!
5-بعضی دختر ها شهر هم که ماشالا خودشون پسر تور میکنن!
6- بعضی ها  هم که دیگه نیازی به توضیح من نیست!!!!
7-دختر های پایین شهر هم دخترا دو دسته میشن:دسته اول اونایی که که در بالا  5  تا از ویژگی هاشون رو گفتم و این دسته حتی با جدول کنار خیابون هم طرح دوستی میریزند و دسته دوم که به دلیل داشتن چند تا برادر قلچماق اصلاً کسی طرفشون نمیره....
اما نحوه مخ زدن:
الف: مخ زدن دخترای بالا شهری:
وسایل مورد نیاز:یک جفت صندل سفیدDarki –شلوار مدل بوسینی  ,Buddyو یا هر شلواری که بشه دمپاش رو بالا زد-یک تیشرت خط دار حلقه ای (ترجیحاً آبی کمرنگ یا مشکی)- ترجیحاً موی بلند – ریش عجیب و غریب- چشمای هیز و کشیده –ماشین بالای  15  میلیون و همچنین مقداری زبان به اندازه کافی!
روش مخ زدن: دیگه مخ زدن با گفتن واژه هایی مثل:خانوم ببخشید ساعت چنده؟ - میشه وقتتون رو بگیرم؟ - جیگرتو بخورم و ... کاربردی نداره  باید و باید به جاش کار های زیر رو انجام بدید:
1-   به بالای شهر رفته و جولوی یکی از مراکز تجاری مقادیری با ماشین خود به متر کردن خیابون ها می پردازید.2-سوژه مورد نظر را شناسایی میکنید  3- با ماشین خود جولوی پای سوژه توقف نموده و از ماشین پیاده میشوید(ضبط ماشین روشن باشد). 4- وقتی از ماشین پیاده شدید در ماشین رو باز گذاشته و بدون اینکه حتی نیم نگاهی به سوژه بیندازید وارد مرکز تجاری میشوید  .5-سپس از مرکز تجاری خارج میشوید و به سمت ماشین خود می آیید .(بتون قول میدم سوژه همچنان کنار ماشین شما ایستاده است)6-سوار ماشین می شوید و اصلا به سوژه توجه نمیکنید.7- با ماشین چند متر به جلو میروید اما دنده عقب می کنید و به سمت سوژه می آیید و به او می گویید:سلام.بیا بالا .شرمنده که منتظرت گذاشتم .آخه کار داشتم.حالا بشین بریم!
تبریک میگم شما مخ یه دختر بالا شهری رو زدید! 
ب-دخترای وسط شهر  :
وسایل مورد نیاز:همه چیز های بالا به غیر از ماشین بالای  15  میلیونی.(پراید و  206  برای چنین مواردی مناسبه.مواظب باشید که ماشینتون  کلاسش از  206  بیشتر نباشه چون دختره در این مواقع احساس سرخوردگی و تضاد طبقاتی شدید میکنه و عمراً بتون پا بده!)
روش مخ زدن:1-با ماشین خیلی آروم در کنار خیابون حرکت میکنید و هر دختری که دیدید جولوش ترمز میکنید و بش میگید : سلام. سوار شو بریم با هم یه دور بزنیم(اتول میزنید)
تبصره: 87 درصد دختر ها در این هنگام سوار ماشین نمیشن اما شما نا امید نشید و بازم به طرف گیر بدید و بتون اطمینان میدم که طرف در بار سوم سوار ماشین میشه.
ج.دخترای پایین شهر:
وسایل مورد نیاز:چیز خاصی مورد نیاز نیست فقط کافیه مقداری روغن و واکس مو از سرتون چکه کنه و ترجیحاً صورتتون پر از جای چاقو باشه.چون دخترای این قسمت شهر به کسی پا میدن که یه نمه تو مایه های فردین باشه!
روش مخ زدن:پس از اطمینان از اینکه سوژه مورد نظر برادر یا پسر خاله یا پسر عمو و اینا نداره میرید به سمتش و بش میگید:آبجی یه غلام لوتی نمی خوای؟!
تبریک میگم شما تونستی یه زید واسه خودتون ردیف کنید!از همین الان دارم هفته بعد رو مجسم میکنم که یه پیکان جوانان گوجه ای زیر پا و زید بغل و جاده شمال!!!

این مطلب تو ایمیلم بود گفتم بزارم اینجا یکم سر گرم بشین ولی همونطور که نویسنده در تیتر اشاره کرده بود جدی نگیرید
نوشته شده توسط ون هلسینگ در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 |
TinyPic image

تقریبآ بدون شرح

نوشته شده توسط ون هلسینگ در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386
آخرین عکس از فیلم ۳۰۰

منبع ایران عشقIraneshgh.info

 


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ون هلسینگ در شنبه هشتم اردیبهشت 1386 |

احمدی نژاد: خواهش میکنم، خواهش میکنم! کسی بلند نشه ! بفرمایید! بشینید!

هاشمی رفسنجانی:چه خودشم تحویل میگیره حالا کی پا شد؟ بلند شم بزنم …

 

عسگراولادی: ای ای ای ای.

خاتمی در پاسخ: ای ای ای ای به خودت ناقلا!

سید حسن: ببین تو مجاس سالگرد ختم بابا من اینا دارن چه حالی میکنند !

 

خدا به همه ما صبر جزیل عنایت کند تا در دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد، مملکت به سلامت به سرمنزل مقصود برسد.

توضیح: به دلیل درگیری های لفظی پیش آمده دل آقای هاشمی از همه پر تر است.

آیت الله خامنه ای: احوال شما که خوب است ان شالله ؟

هاشمی: بله ولی این احمدی نژاد پدرآمرزیده یقه منو ول نمیکنه!

 

نکته:

گذشته از طنز کار عکاس ایسنا در ثبت لحظات بسیار زیبا و حرفه ای بوده است و البته شجاعت و جسارت همیشگی ایسنا در انتشار آنها . برخی از نگاهها به قدری پر مفهوم است که ثابت میکند یک عکس خوب خبری ارزش چندین مطلب نوشتاری را داراست. ایم مجموعه عکس مرا یاد صحنه به یاد ماندنی یکی از فیلم های فرامرز قریبیان می اندازد که در آن اهراد داخل عکس با نگاهشان روابطشان را هویدا میکنند(متاسفامه نام فیلم را به یاد نمی آورم)


اطلاعیه:یک عدد دعوتنامه ی پرشین گیگ موجود است برای تقاضا در نظرات همین پست آدرس ایمیل خود را بنویسید دعوتنامه برای نفر اول ارسال میشود

نوشته شده توسط ون هلسینگ در جمعه دهم فروردین 1386 |
 
مطالب قدیمی‌تر